نویسنده شیلیایی: آنچه سالوادور آلنده کاشته از بین نرفته است

به گزارش هنگام هنر به نقل از خبرگزاری مهر به نقل از ال پایس، ایزابل آلنده نویسنده شیلیایی، با نگارش بخش دوم رمان مشهور «خانه ارواح»، برنده جایزه یک میلیون یورویی «پلانتا» شد.
این نویسنده سرشناس، در هفتاد و پنجمین دوره اهدای جوایز «پلانتا» که در مرکز نمایشگاهی «فیرا د بارسلونا» و با حضور پادشاه و ملکه اسپانیا برگزار شد، این جایزه را دریافت کرد.
در حالی که آلنده از سال ۱۹۸۲ با انتشارات «پلازا و خانس» همکاری میکرد، دریافت این جایزه از سوی این نویسنده ۸۳ ساله به این معناست که انتشارات «پلانتا» یکی از نویسندگان افسانهایِ گروه انتشاراتی «رندوم هاوس» را به جمع خود آورده زیرا آلنده از سال ۱۹۸۲ که نخستین رمانش را منتشر کرد با انتشارات «پلازا و خانس» همکاری میکرد و اکنون، پس از گذشت ۴۴ سال، «پلانتا» قرار است کتاب «ساعتی پیش از سپیدهدم» به قلم وی را منتشر کند. این کتاب بخش دومِ آن اثر داستانی است که بر پایه سنتهای شفاهی خانوادهِ نویسنده شکل گرفته و مسیر زندگی او را دگرگون کرده بود.
در رمان جدید، «آلبا تروئبا» پس از تحمل شکنجه در دوران دیکتاتوری آگوستو پینوشه، به خانه خانوادگیاش بازمیگردد و در آنجا به راوی و ثبتکننده وقایعِ دورانی پرآشوب تبدیل میشود.
طبق روال معمول، این جایزه در وهله نخست شامل انتشار اثر برگزیده است. نفر دوم برنده جایزه ۲۰۰ هزار یورویی، سرجیو هرناندز (اهل والنسیا، ۳۲ ساله) و فیلمنامهنویسی است که در حوزه مانگا تخصص دارد. اثر او با عنوان «دلتنگی»، رمانی تاریخی است که در بارسلون میگذرد و در آن زنی درمییابد که مترجم فرانسویِ مورد علاقهاش در اواخر دهه ۵۰ میلادی، با طرحی برای ترور آنتونیو ماچادو (شاعر و نویسنده اسپانیایی) مرتبط بوده است.
ایزابل آلنده که به واسطه شغل پدرش به عنوان یک دیپلمات، در لیما متولد شده، هنگام دریافت جایزه گفت: «نمیدانید این جایزه چه معنایی برایم دارد. پیش از این هرگز در هیچ مسابقهای شرکت نکرده بودم تا مبادا با آخر شدن، شرمنده شوم. اما در سن و سال من، دیگر چیزی برای از دست دادن وجود ندارد.»
این نویسنده روی صحنه، دلیل نگارش این دنباله را چنین توضیح داد: «از زمان انتشار آن رمان در سال ۱۹۸۲، پیامهای بیشماری دریافت کردهام که میپرسیدند چه بر سر «آلبا» آمده است. این پرسش دههها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. حالا احساس کردم زمان نوشتن آن فرا رسیده است؛ بهویژه در شرایطی که میبینم بسیاری از دموکراسیها با تهدید ملیگرایی و فاشیسم روبهرو هستند و دوباره همان ترسی را حس میکنم که پس از کودتای نظامی سال ۱۹۷۳، مرا ناچار به ترک کشورم کرد.
در این مراسم پادشاه فیلیپه ششم در سخنرانی خود به رمانهای برگزیدهای از مرسدس سالیساچس، خوان مارسه و مانوئل واسکس مونتالبان اشاره کرد و بر نقش جایزه «پلانتا» در بازتاب تحولات کشور تأکید کرد و گفت: «این رمانها همچون آینهای مسیر طیشده ما را نشان میدهند. ما در تجربیاتِ روایتشده در این آثار، بخشی از وجود خودمان را بازمییابیم.»
در سالنی که با لوسترها و هزاران شمع روشن تزیین شده بود، عناوین آثار برندگان و راهیافتگان به مرحله نهایی جایزه در معرض دید قرار گرفته بود و ۲۰۰ شخصیت ادبی در این مراسم حضور داشتند که ادواردو مندوسا، آلانا پورترو، بوریس ایزاگیره، آلیسیا خیمنس بارتلت، سانتیاگو پستگیو، ناتیول پرسیادو، ماکسیمو اوئرتا و دولورس ردوندو از جمله آنها بودند.
خبر پیوستن ایزابل آلنده به انتشارات «پلانتا» که همچون بمبی خبری در دنیای اسپانیایی زبان صدا کرد چند ماه پس از آن رخ داد که دیوید اوکلس، نویسندهای که پس از برنده شدن جایزه «نادال» در ژانویه ۲۰۲۶، انتشارات «سیروئلا» را ترک کرد و به «دستینو» پیوست.
پرخوانندهترین نویسنده اسپانیاییزبانِ زنده
ایزابل آلنده به عنوان یک نویسنده و یک فعال نیکوکار، با آثار داستانی شاخص خود که در آنها حافظه تاریخی، تبعید و تبارشناسی زنان در هم تنیده شدهاند، در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه ملی ادبیات شیلی شد.
تاکنون بیش از ۸۰ میلیون نسخه از آثار این نویسنده به فروش رسیده و کتابهایش به ۴۲ زبان ترجمه شدهاند و او چهرهای شاخص در ادبیاتی محسوب میشود که تاریخ خانوادگی، خاطرات و رئالیسم جادویی را از منظری زنانه در هم میآمیزد.
او با نخستین رمان خود، «خانه ارواح» (۱۹۸۲)، به موفقیت دست یافت؛ حماسهای خانوادگی که چهار نسل از زنان را در بر میگیرد؛ زنانی که زندگیشان سرشار از ماجرا، عشق و تراژدی است و همگی در بستر تحولات سیاسی کشوری که با الهام از شیلی خلق شده، با عناصر ماورای طبیعی پیوند خوردهاند.
با اقتباس از این رمان که زمانی «دستنوشتهای بود که هیچکس نمیخواست بخواند» و آلنده آن را در دوران تبعیدش در ونزوئلا شبهنگام نوشت و برای انتشار به کارمن بالسلس (ناشر) سپرد، سال ۱۹۹۳ یک فیلم سینمایی موفق ساخته شد و به تازگی اوا لونگوریا در مقام تهیهکننده، آن را به یک مجموعه تلویزیونی ۶ قسمتی بدل کرده است.
جهانِ این رمان شامل دو اثر دیگر نیز میشود که وقایع آنها پیش از خط داستانیِ کتاب اصلی میگذرد: «دختر بخت» (۱۹۹۹) و «پرترهای به رنگ سپیا» (۲۰۰۰). اکنون، جدیدترین اثرِ برندهٔ «جایزه پلانتا» نیز به تکمیل این مجموعه میآید.
نویسنده هنگام دریافت جایزه برای این دنباله که مانند تمام کتابهایش، نگارش آن را هشتم ژانویه آغاز کرده بود (تاریخی که او بنا بر نوعی خرافه برمیگزیند)، گفت: آلبا مورد تجاوز و شکنجه قرار گرفته، اما آنها نتوانستهاند روح او را درهم بشکنند. این رمان، پایانبخشِ جهانِ پیچیدهٔ شخصیتهای «خانه ارواح» است. آلبا از طریق مادری کردن و ارواحی که احاطهاش کردهاند، نیرو میگیرد. آنها ارواحِ خانهٔ من هستند؛ همانهایی که در لحظهٔ مرگ نیز همراه من خواهند بود.
این نویسنده برنده جایزه همچنین خاطرنشان کرد که آنچه او را به شرکت دادن اثرش در این رقابت ترغیب کرد، اعتباری بود که این جایزه به همراه میآورد و تأکید کرد: این درست مثل بردن جایزه نوبل است.
این نویسنده که دختر یکی از دیپلماتهای شیلیاییِ مستقر در پرو و دخترعموی سالوادور آلنده است، پس از جدایی والدینش، همراه مادر و دو خواهر و برادرش به شیلی بازگشت. او در آنجا ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. کودتای پینوشه در سال ۱۹۷۳ او و همسرش را ناچار به ترک کشور و رفتن به ونزوئلا کرد؛ او بعدها در «سوسالیتو» در ایالت کالیفرنیا ساکن شد و دهههاست که با همسرش آنجا زندگی میکند. در همانجا بود که دخترش «پائولا»- که الهامبخش یکی دیگر از کتابهای پرفروش او به نام «پائولا» شد- در ۲۹ سالگی بر اثر بیماری پورفیری درگذشت.
اهمیت ادبیات در بازآفرینی سیاسی و تاریخی
آلنده درباره تحلیلهای سیاسی و تاریخی مستتر در آثارش گفت: ادبیات گذشته را به یاد ما میآورد. ادبیات به ما فضا و زمان میدهد تا شرایط را تحلیل و حقایق را بررسی کنیم. در رمانهای اخیرم، به موضوع پناهندگان و آوارگان پرداختهام؛ موضوعی که در آمریکا بسیار بحثبرانگیز است. مگر میشد درباره چنین چیزی ننویسم؟
او افزود: من در زندگی روزمرهام شبکه خبری «فاکس نیوز» را تماشا نمیکنم، اما ادبیات و نوشتن باعث میشوند که مسائل را از زاویه دید طرف مقابل هم ببینید.
وقتی از این نویسنده پرسیده شد که سالوادور آلنده در مورد وضعیت سیاسی فعلی چه نظری میداشت، گفت: فکر میکنم او میدید که چگونه ما در حال چرخش مارپیچی هستیم و در همان الگوها حرکت میکنیم، اما قوس بشریت، قوس تکامل رو به بالا است. ممکن است اینطور به نظر برسد، اما در واقعیت، ما به عقب برنمیگردیم. فکر میکنم سالوادور آلنده خوشحال میشد بداند آنچه کاشته از بین نرفته است.
