رازِ رازی؛ بازخوانی یک تحریف تاریخی درباره ابوبکر محمد بن زکریای رازی

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سیدحسین رضوی برقعی بیش از دو دهه درباره رازی پژوهش کرده است، اتهامِ الحاد به زکریای رازی را بر بنیان دادههای خطی کهنتر و اصیل، برآیندِ تحریفگریها و جعلیاتِ نظاممندِ برنامهریزی شده در گذر تاریخی میداند و بر آن است شاید اندکی از این غبار تاریخی نشسته بر چهره رازی را در اذهان بزداید. او که دندانپزشکیخوانده و پژوهشگر رشته تاریخ علم با تکیه بر تحصیلات تخصصی و سالها کاوش در متون عربی خاصه پزشکینامههای کهن به میانجی بهرهمندی از استادان برجسته ادبیات عرب خاصه کاظم برگنیسی (۱۳۳۵-۱۳۸۹ ش) نیز در مدارس قدیمه و مراکز دانشگاهی از یک سو و کاوش متون کهن ادبیات فارسی از سوی دیگر و همهنگام زبانآموزیهای ضروری وابسته بدان، کارنامه علمی منسجمی داشته است.
تمرکز اصلی فعالیتهای پژوهشیاش تاریخ طب ایران و اسلام، نقد و تصحیح متون کهن پزشکی بقراطی-جالینوسی و ترجمه آثار تخصصی خاصه عربی استوار بوده است. این همه در کنار تدوین مقالات و انجام سخنرانی در مجامع علمی، نشاندهنده احاطه عمیق وی بر مبانی علمی این زمینه است. علاوه بر فعالیتهای نظری از ۱۳۵۹ ش با رویکردی تلفیقی میان طب کهن و پزشکی نوین به کاوش مبانی درمان بالینی برخی بیماریهای صعبالعلاج پرداخته و موفقیتهایی نظیر ابداع شیوهای برای ریشهکنی صرع که با قطع نیاز همیشگی بیمار به مصرف مداوم داروست از جمله دستاوردهای وی در روند طبابت بالینی است. به مناسبت روز زکریای رازی و همزمان داروساز با او درباره این شخصیت تاریخی گفتگو کردهایم:
* بحث درباره شخصیت ابوبکر محمد بن زکریای رازی همواره با حواشی بسیاری همراه بوده است. اگر در تاریخ مان شخصی به نام زکریای رازی نداشتیم چه میشد؟ امروزمان چه فرقی میکرد؟
کارنامه نوشتاری پزشکان از سرچشمه رازینوشتهها نوشیده است. یعنی به تقریب پسارازیبودگان در ایران و فراایران از ممالک عربی تا غربی مستقیم و نامستقیم یا خواسته و ناخواسته از او تاثیرپذیرفته بودهاند. موجی که پزشکینامههای لاتینی و زبانهای اروپایینوشت تا امروز از آن دور نماندهاند. سخت باور دارم رازی در پزشکیورزی بالینی، همسنگ حضرت محمد(ص) در میان پیامبران است، مصداق خاتمالاطباست. قله تاریخ پزشکی ایران و اسلام است. بدون اغراق یکی از سه پزشک تاریخ ۲۵۰۰ ساله جهان متمدن است به دلایل متعدد.
* سالهاست روی نسخههای خطی این دانشمند کار کردهاید. برآیند آنچه امروز از رازی میشناسیم با واقعیت تاریخیاش فاصله دارد. نخست بفرمایید چرا معتقدید تصویر رازی بهعنوان یک فردِ ملحد یک باور دروغین تاریخی است؟
بیش از بیست و چهار سال است مستمر و کمابیش شبانهروزی به کاوش و همسنجی نسخههای خطیِ مرتبط با رازی در زبانهای عربی، فارسی، یونانی، لاتین و سریانی متمرکز هستم. زیرا به خلاف تصور رایج آثار رازی از جمله الجدری و الحصبه یعنی آبله و سرخک نه مستقیم بلکه به میانجی ترجمههای سریانی و یونانی به لاتینی برگردان شده است.
وقتی از «دروغ تاریخی» سخن میگویم مقصودم نه یک حدس و گمان بلکه حاصلِ خوانش و همسنجی صدها متن درباره وی و منسوب به اوست. راست آن است اتهام الحاد به رازی به راستی محصولِ یک جریانِ التقاطی بیمارگونه بوده که بهویژه از دوره صفویه به بعد در ایران، هندوستان و اروپا شدت گرفت. در آن دوران، جریاناتِ فکریِ خاصی تصمیم گرفتند با دستکاری نسخههای خطی، شماری از چهرههای برجسته علمی ایران از جمله رازی، فارابی و ابوریحان بیرونی را در چشم مردمان بدنام یا کمدانشتر تصویر کنند و درباره شماری نیز سکوت کنند تا کمتر کسی شک کند اینان فرودست ابنسینا هستند. نماد منطق، فلسفه و طب تمدن اسلامی همهنگام به مردمان بوعلی القاء شد. چکیده آنکه قطعاتی را به آثار رازی افزودند که با ساختارِ فکری و ایمانیِ او هیچ سنخیتی نداشت تا به تعبیر عامیانه از چشمها بیفتد.
در دهه هشتاد در مقدمه شرح ادویه قلبیه بوعلی نوشته بودم بدنامی در سده چهارم رازی خاصه پساایلغار مغول عملاً یکی از اهداف نیز راهی و شیوهای برای برکشیدن ابنسینا برای القای باورهای فرقهای خاص بوده است، که تا امروز قرنهاست در سرزمین ایران تداوم داشته است. راز چرایی انجام آن چیست؟ زیرا رازی همچون بقراط مرز هر دانشی را از هم جدا نگاه میداشت. یعنی مثلاً پزشکی را با فلسفه یا دین نیامیخت. اما بتدریج با رشد اندیشههای افلوطینی از نیمه سده چهارم هجری به بعد بستر التقاط با فارابی در روند آمیختگی فلسفه و دین به شکلی ظریف آغاز شد. ابنسینا آن را به اوج رسانید. علم با فلسفه، فلسفه با دین، منطق با طب، عرفان با فلسفه و فلسفه مشایی با پزشکی همجوشی بلکه دقیقتر رابطهای نامشروع یافت. همان پدیدهای که مکتب اخوانالصفا به دنبال ترویج آن بود. به زبان سادهتر شرابی بود که از انگور طبیعی فرآوری شد. معلوم است اقبال عامه به سیاهمستی است نه اندیشیدن طبیعی و فطری. این است راز اطلاق نام عصر زرین تمدن اسلامی به سده چهارم.
گفتنی است پیشگام این زمینه در پزشکی جالینوس در سده دوم میلادی بود که کتب تماماً زنده و بالینی بقراطی را با فلسفه و منطق ارسطویی آمیخت و انبوهی از آثار باشکوهنما را پدید آورد که مقدمه سقوط پزشکی کهن در دوران پساقرون وسطا شد. تمثیل ساده همسنجی و نمایانیدن بقراط و رازی به جالینوس همان نسبت محمد(ص) به علی محمد باب و بهاءالله در فرقه بابی و بهایی است. یعنی صورتی از ادیان ابراهیمی از جمله اسلام، اما به شکل انحرافی خودبرکشانه مکتب برساخته خود.
از شواهد صحت این مدعا دشمنی شماری همچون محمد غزالی، ابن تیمیه و بسیاری دیگر از دینداران با پورسینا شد، اما در میان آثارشان نامی از اتهامات ابوبکر محمد بن زکریای نیست. زورآزمایی میان این دو جریان منجر به پیروزی اندیشه اشعری شد که پیشگام سلفیگری امروزی است. نابودی مخطوطات اصیل رازی، شرح نشدن بلکه تدریس و شروح فراصدگان درباره القانون فی الطب وابسته به دوران پس از مغول در سده هفتم است. فروپاشی تمدن اسلامی مدیون این تلاش بود تا به تعبیر مخالفان رازی بتوانند خلافت عرببنیان را فروکشند. کامیاب شدند اما به قیمت فرادستی مغول، تیمور و سرانجام اروپاییان تا امروز بر قلمور شرق تا غرب عالم.
* چه کسانی پساپرده جریان بودهاند؟ با چه هدفی این کار صورت گرفته است؟
درباره رازی با پدیدهای روبهرو هستیم که سه شخصیتِ متفاوت با نام «ابن زکریا» در بازه زمانی ۳۰۰-۳۲۰ قمری از قرمطی، ملحد و رازی طبیب را با هم مخلوط و به اصطلاح اهل صنعت لحیم کردهاند تا از او چهرهای نامطلوب بسازند. این کار درباره برخی از مفاخر دیگر ما نیز انجام شده است. برای تفهیم بهتر مثالِ دیگری میزنم. بررسیهای دقیق نشان میدهد با دو شخصیت متمایز اما با نام «منصور حلاج» مواجه بودهایم. یکی از این دو حلاج، فردی با انحرافات عقیدتی مقتول به سال ۳۰۱ هجری بوده و هویت او با آن منصور حلاجی که مشهور است در۳۰۹ هجری در بغداد اعدام شد در هم آمیخته است. مسئلهای که متأسفانه در گزارشهای متأخر از جمله پژوهشهای لویی ماسینیون (۱۸۸۳-۱۹۶۲ م) بازنگری دقیقی بدان نشده است.
نوبتی این داده را به دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی گفتم چگونه ممکن است شخصیتی همچون منصور حلاج انالحقگو که قائل به جدایی خلق از حق نبود و تمثیل او در نسبت با پروردگار همانند نسبت پرتو با خورشید بود بدین شکل تکفیر و مجازات شود تا جایی که جسدش را به آتش بکشند و خاکسترش را به دجله و فرات بریزند، اما رازی در همان زمان در بغداد و ری و خراسان و طبرستان با فرمانروایان و دربار خلفای عباسی در بغداد مرتبط باشد و از آزار حکومتگران، دینداران و عامه بر کنار باشد؟ پس اتهام خداانکاری و اتهام زدن رازی به پیامبران یک دروغ ناب است. سکوت کردند و گفتند نکتهای شایسته تامل است.
نمونه دو حلاج رادر نیمه دهه هشتاد در گفتمانی با دکتر نصرالله پورجوادی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز مطرح نمودم، به شواهد موجود در کشفالمحجوب هجویری سده پنجمی استناد کردم. گفتند بیش از چهل و پنج سالی است این کتاب را کنار دست داشتهاند اما تاکنون به این نکته برخورد نکردهاند. روز بعد یکی از اساتید ادبیات دانشگاهی حاضر در جلسه تماس گرفت و نگرهام را تایید کرد. به تعبیر خودش خطاب به بنده گفت چگونه متن را میخوانید که این نکات میبینید. گفتم این نکتهها را با خواندن یادکردی در اینکه حلاج در فلسفه شاگرد ابن زکریا بوده که البته برایم تعحببرانگیز بود کشف کردم. زیرا حلاج منطقاً و عقلاً نمیتوانسته شاگرد رازی طبیب مشهور بوده باشد. پس نه حلاج همان حلاج اناالحقی است، نه رازی آن رازی معروف مولف الحاوی فی الطب. شماری دروغ به آراءِ منتسب به یک رازی دیگر که در آن زمان جنجالبرانگیز بوده درآمیختند تا در چشم خلق خاصه اهل دین بیاعتبارش کنند.
به باورم این تلاش شوربختانه حاصل اروپاییان غرببرترانگار، شماری صهیونیستها به ظن قوی با همراهی بزرگان فرقه اسماعیلیه دشمن تاریخی رازی بودهاند، و شماری که شاید ناخواسته ابزار دستشان شدهاند که از اواسطِ قرن نوزدهم تا ابتدای قرن بیستم آغاز شده است. هدفِ غاییِ آنها این بود تا هر گروه انواع بهرهوریها را داشته باشند. از جمله نهادهای پزشکی و داروسازیِ غرب بتوانند بر محتویات میراثِ پزشکیِ شرق سلطه پیدا کنند. گلایه از دشمنان نیست از دوستان درونکشوری است که الحاد رازی همچون سگگردانی، شرابنوشی و بیحجابی خیابانی امروزی در تدریسگاهها، سخنرانیها و نوشتهها به نوعی روشنفکری و مدروزبودگی شده است.
* دست گذاشتن روی این موضوعات، به معنایِ به چالش کشیدنِ یک نظام بزرگِ تحریفِگر حقایق تاریخی است. صبر و مداومت میخواهد. چه تحریفاتی درباره زکریای رازی داریم که مشهور است؟
مثلاً یکی از باورهای رایج و نادرست تاریخی که در افکار عمومی ایران شکل گرفته انتساب «کشف الکل» به محمد بن زکریای رازی است. این ادعا نه تنها در آثار خودِ رازی نه در گزارشهای معاصران و پسینیان هیچ سند معتبری ندارد، بلکه اساساً یک باورالقایی تاریخیِ جعلی است که تا اواخر قاجار مطرح نبوده است. ریشه این انگاره نادرست به دوران پهلوی اول یعنی عصر رضا شاه بازمیگردد. زمانی که نویسندهای طبیب وابسته به جریان حاکم در تألیفی درباره تاریخ پزشکی چنین دادهای را مطرح کرد، که دهههاست در کتابهای دبستانی به خوردِ ذهن دانشآموزان داده میشود. این در حالی است که در تاریخنگاری اروپاییان کشف الکل به دانشمندی ایتالیایی سده شانزدهمی نسبت داده میشود.
*شما پژوهش روی نسخههای مربوط به زکریای رازی را از چه زمانی شروع کردید؟
نخست باید دانست به جز لزوم درک مبانی پزشکی نو و کهن بقراطی و جالینوسی نیز بهرهوری از مخطوطات، چیرگی بر عربیدانی حرفهای پیشرفته پیششرط ضروری آن است. تا بتوان سبک نوشتاری هر دوران و هر منطقه خاصه هر مولفی را دریافت که وصلههای الحاقی و اسقاطات را تشخیص داد. به گواهی استادم زندهیاد کاظمبرگنیسی، میراث زبان عربی کهن از حیث دشواری مصارعه با آن مصداق اژدهای هفت سر است. معتقد بود دستکم سی سال لازم است کسی مطالعه جدی داشته باشد تا به تعبیر او شاید خدا به او عنایت کند و گره از کار فروبستهاش بگشاید.
به همین سبب تلاشهایم که از ۱۳۵۶ ش پا گرفت روندی کندپیما داشته است. از برکات انفاس استاد فرزانه زندهیاد علی اصغرفقیهی (۱۲۹۲-۱۳۸۲ ش) همشهریام نیز بهرهمند شدم که پیمودن این راه را پیش چشمم نادشوارپیما تصویر کرد. پژوهش میدانی و کتابخانهای رازیکاویهایم به شکل رسمی ۱۳۸۱ آغاز شد و پس از دو دهه همچنان ادامه دارد. هدفم از این کاوشگریهای ِ کلمه به کلمه چندزبانی، بازشناسی هویت اصیل آثار رازی و تفکیک آن از اجزاء و انتسابهای دروغین بوده است.
بختی داشتم ۱۳۸۱-۱۳۸۷ ش به تقریب دوشنبهها در کتابخانه مجلس نزد استاد عبدالحسین حائری (۱۳۰۶-۱۳۹۴ ش) باشنده باشم. روزی در ۱۳۸۳ ش به من گفتند مخطوطهای پزشکی کهن به فارسی از رازی خریده ایم. پس از بررسی دقیق متن و سبکشناسی، به استاد عرض کردم این مخطوطه از رازی نیست. اگرچه ایشان نخست برآشفت اما پس از ارائه شواهد خاصه همسنجی با نمونههای عربی کتاب و مداقه در متن، ا لغزیدگی در داوریشان را پذیرفتند. سه باری هم خود را به سبب عدمِ تشخیصِ درست سرزنش کردند. سالها بعد در گفتگو با دکترعلیاشرف صادقی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز که قصد داشتند مقالهای در باره این کتاب بنویسند به ایشان تأکید کردم از رازی نیست. نخست نپذیرفتند. پیشنهاد کردم برای اطمینان، نسخههای خطی اصیلِ رازی در کتابخانههای تهران را با همین متن مقایسه کند. پس از این تطببقگری از نوشتن مقاله منصرف شدند. زیرا بنا بر استقصایِ نسخههای خطی فراوان به این نتیجه قطعی رسیده بودهام محمد بن زکریای رازی هیچگاه نوشتهای به زبان فارسی نداشته است.
* این قلمروی پژوهشی، سخت و پر چالش است هم در نسخه شناسی و هم در پزشکی.
سعی من در پژوهش بر آن است تا پرده از جریانهای سازمانیافتهای بردارد که دهههاست بر نظام گسترش پزشکی نو در سطح جهانی حاکم هستند. در باره رازیشناسی باید توجه داشت دادههای دروغین منتسب به قدماء از جمله ابوریحان بیرونی سبب تقویت همگانی به رازیستیزی است. از جمله برخی گرایشهای صهیونیستی در این زمینه دخیل بوده است.
الیعازار پل کراوس (۱۹۰۴-۱۹۴۴ م) یهودیآیین بخش عمدهای از عمر خود را وقفِ مطالعه و انتشار آثار جابربن حیان و میراث اسماعیلیه از جمله بدنامی رازی کرد. سرانجام در بحبوحه جنگ جهانی دوم (یک سال پیش از پایان جنگ) در قاهره در هالهای هنوز در پرده ابهام دست به خودکشی زد. از جمله مجموعۀ قطعاتی اساساً دروغبنیان که خاصه به ناصرخسرو و دیگر بزرگان فرقه اسماعیلیه منسوب است، که مبنایِ ترویجِ دیدگاهِ الحادِ رازی قرار گرفته از سوی همین شخص جمعآوری و منتشر شده است. با این همه، خوشبختانه از ۱۳۸۱ به بعد پس از نوشتن و انتشار مقالهام درباره رازی، شنیدم دکترعلی اکبر ولایتی دستورِ ترجمه آثار رازی خاصه الحاوی فی الطب به زبان فارسی را صادر یا از طرح آن حمایت کردند که این حس رضایت از مقدمه ایشان در جلد اول آن آشکار است.
نکته دیگر اینکه چندین دهه است خاستگاهِ نشرِ کتابهای درسیِ پزشکی در ایران و سراسر جهان تحت سیطره ناشرانِ صهیونیست قرار دارد. از دوران تحصیل دانشگاهی در دهه شصت دریافتم دو ناشرِ بزرگِ، یکی ساندرز و دیگری مازبی (Mosby) مخففاً به معنای «پسران موسی» از همین نمونه هستند. پنداشته نشود پس از انقلاب ۱۳۵۷ ش صهیونیستها و همدستانش دانشمندان هستهای یا امثال سردارقاسم سلیمانی را ترور و در دو جنگ دوازده و چهل روزه به کشورمان حمله میکنند. دههها شاید سدههاست باورهای آیینی، خرد، روان و ذهن ما را با بمبهایی و ترورهایی نادیده ویران میکنند. در این کار هم سابقه دارند، چندانکه امروزه در علم و فلسفه و فناوری برده زنجیر کشیده شده آنها باشیم.
سخت شرمآور اینکه افتخارمان هنوز این باشد به جای میراثهای کهن از جمله رازی، ابوریحان بیرونی و سعدی شیرازی مثلاً آثار یووال نوح هراری (زاده ۱۹۷۶ م) یهودی همجنسگرا ناتوان از درمان بیماری انحرافی خودش را به دست بگیریم و بخوانیم بلکه مرجع تقلید ما باشد و شیفتهاش شویم. بخش مهمی از تحقیقات بنده، به شناسایی و نقد «وارونهسازیهای تاریخی» که بنا به گرایش تخصصیام خاصه تاریخ علم پزشکی اختصاص دارد.
خاطرهای از استاد فقید دکتر احمد مهدوی دامغانی (۱۳۰۵-۱۴۰۱ ش) استاد دانشگاه هاروارد آمریکا بگویم، پساانتشار مقالهام تماس گرفت. پشت گوشی تلفن میشنیدم زار زار میگرید. چرایی گریهشان را پرسیدم، گفتند بالاخره یکی پیدا شد این اتهام الحاد از رازی را بردارد. پدرانه و مهربانانه و خالصانه و صادقانه دعایم کرد خدا مؤیدت بدارد. آذرماه ۱۳۹۳ ش نیز یادداشتی نوشتند که در صدر یکی از رازیپژوهیهایم جای گرفت.
*این کار خیلی اهمیت دارد به ویژه اگر در سطح دانشگاهی هم مطرح شود.
نقدِ این جریانهای انحرافالقاءگر تاریخی، تنها یک پروژه دانشگاهی نیست، بلکه تلاشی است برای بازیابی هویت علمیمان در برابر تندبادی ویرانگر است، که دهههاست تلاش میکند ما را از میراث گذشتهمان روی گردان و با آن بیگانه کند. به باورم به زبان ساده القاء باورهای نادرستشان به راستی مسمومکننده و قاتل ذهنهای نسلهای متوالی در شرق از جمله ایران است. برآیندش خودباختگی سدههای اخیر، پیروی محض حقیرانه و درخواستهای متکدیانه معتادگونههای ویرانهنشینان از آنهاست.
شوق نخبههای درونکشوری به رشتههای فنی_مهندسی و پزشکی زان پس شتاب برای کوچ به غرب سبب شده از نظر فرهنگی و علمی شاهد سقوطی باشیم که اگر از نرخ ارز بیشتر نباشد کمتر نیست. فروپاشی عقلی و فلسفی و جهانبینی نقدمهای بر تاراج همه سرمایههای تاریخ، فرهنگی، ایمانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما بوده است. راست گفت عبدالحسین حائری که ایرانیان و مسلمانان باید از نقطهای آغازکنند که ابوریحان بیرونی قلم بر زمین نهاد. ترویج خوانش میراث علمی و فلسفی اصیل از جمله آثار دستکاری نشده رازی درمانگر وضعیت کنونی ماست.
گفتنی است در این راه در همه عمر جز از جیب پر فتوت پدر روشناندیش، خردمند و بخشندهام سید احمد رضوی برقعی (۱۳۰۴-۱۳۸۵ ش) هزینه نکردم. از بودجههای دولتی و خصوصی درونکشوری و برونکشوری بهرهای نبردهام. کوشیدهام عالم بیعمل نبوده باشم. به لطف واکاوی متون کهن خاصه رازی بود که حتی یک بار پایم به غرب یعنی خطه آمریکا، کانادا، استرالیا، اروپا ولو روسیه نرسیده است. شوق آن را نیز در دل نداشتم. اگر بود برای دیدن مخطوطات بود که با فناوری امروزی مشکل برطرف شد. امیدوارم تا رسیدن مرگم نیز چنین باشد. زیرا غرب برایم همچون میستانی، سگستانی و خوکستانی است که میکوشم از آن دوری کنم. خودباختگی هموطنانم در خودویرانگری ملی و دینی همهسویه در اندرون دل ولی بسندگی زبانی و قلمیشان به نام وطن و آیین اسلام سخت آزارم میدهد.

از سال ۱۳۹۰ که بخشی از این متون آماده انتشار شد، با درهای بسته و بنبستهای بیشینهای روبهرو شدم. گاهی پیشنهادهای مالیِ کلانی داشتم که شرطی داشت: بخشهایی را حذف یا اضافه یا دگردیسی کنم. تن به این کار ندادم. چون باور داشته و باور دارم اگر حقیقتِ روشن نشود، ما همچنان در شناختِ هویتِ خود برای همیشه در تاریکی تاریخی خواهیم ماند. کمکاری از یک سو و نااعترافکردگی به نفهمیدن دقیق بلکه نادانستن سطحی سبب شده بسیاری نسل جوان امروزی از دانشجو تا طلبه بسااستادان را به نادرستی بحرالعلوم و دانشمند جهانی تصور کنند. یاد روانشاد هوشنگ اعلم (۱۳۰۷-۱۳۸۶ ش) دانشآموخته چهار رشته دکتری دانشگاه هاروارد و نویسنده یکصد و ده مقاله انگلیسی در دانشنامه ایرانیکا مانا باد، که وقتی روزی در محل بنیاد دانشنامه جهان اسلام به او استاد گفتند، خندهای تلخ کرد و گفت اگر استاد دیده بودید به من استاد نمیگفتید.
وقتی به او که از ۱۳۴۹ ش تا زمان مرگ به آمریکا باز نگشت سبب را پرسیدم، پاسخ داد اگر کلاهم هم بیفتد دیگرباز نخواهم نگشت. کاظم برگنیسی نیز پیشنهادهای مشابه را نمیپذیرفت. میگفت فقر و تحقیر و سختی درون ایران را بر برکشیدنم در غرب ترجیح میدهم. تا زنده بود پایش به ترکیه هممرز اروپا نیز نرسید. حتی مقاله هم باری مراکزی ننوشت که حس میکرد باورها و هویت اسلامی و ایرانی او را مخدوش میکند. از معطوف شدن روح ایرانیان به غربزدگی رنجیده بود. اینکه استعدادهای درخشان وابسته به علوم غربی است. هماره میگفت همیشه تصور میکردم در ایران عربیدان خوب کم داریم. حالا فهمیدهام فارسیدان خوب هم کم داریم.
از شواهد شوق میرایی آموختن و انحطاط علمی یادکرد مهدی محقق است. الشکوک علی جالینوس تالیف رازی را تصحیح و منتشر کرده بود. چند نوبت به من و گاه در حضور دیگران گفت: مطمئن هستم در ایران یک نفر یک بار هم یکی از سه هزار نسخه را نخوانده است! گفت اگر کسی باشد تو هستی. گفتم من گرچه چند بار خواندهام ولی به راستی نفهمیدهام. یاد دارم در جلسهای نیز با یکی از اساتیدِ برجسته داشتم. ایشان اصرار داشت که رازی ملحد است. اسنادِ خطی را روی میز گذاشتم و نشان دادم که چگونه جملهای در یک متن الحاق شده است. ایشان وقتی با شواهدِ عینی و قرائنِ نسخهشناسی روبهرو شد، از سخنش باز پس نشست.
* یکی از جذابترین بخشها کاربردِ درمانیِ این نسخههاست. با توجه به اینکه شما پزشک هستید، از اندرونِ این نسخهها درمانهایی را برای بیماریهای سختدرمان امروزی بیرون میآید؟
بله، دقیقا. یک نوبتی دکتر مهدی محقق در دهه هفتاد پدرانه اندرزم داد. گفت چرا خودت را آزار میدهی؟ کسی در ایران کتاب نمیخواند. گفتم حال که کسی نمیخواند چه شتابی است زودازود منتشرش کنم. چند سال بعد گفت پزشکینامه کهن دیگر کاربرد عملی امروزی ندارد. پاسخ دادم عمرم را برای چیزی صرف نمیکنم که از رده خارج بوده و ارزش درمانی نداشته باشد. جالب است ایشان که اغلب مبتلا به آفت دهان میشد نسخهای خواست. پرسید چیزی یافتهای؟ یک ماده را نام بردم. از آن پس به دیگران میگفت از وقتی رضوی این راهکار رابه کار بستهام دیگر مبتلا نشدهام.
بارها به دوستانم تأکید کردهام هدفم از این پژوهشها انتفاعِ شخصی نبوده است. زیرا همه عمرم نه استاد دانشگاه بودهام. نه عضویتی در نهادی دولتی یا خصوصی داشتهام. یک روز مطبداری تابلونشان نداشتهام. حتی حسرتش را همه نداشتهام. اما راست آن است در حینِ رمزگشاییِ این متون، متوجه شدم که رازی راهکارهایی برای بیماریهایی از جمله بیماریهای ویروسی در کوتاهترین زمان و کمترین هزینه ارائه کرده که امروز طبِ مدرن برای آنها درمانی ندارد یا درمانهایش سخت است و عوارضِ جانبی سنگین دارد. صرع، پروستات، میگرن، سینوزیتهای مزمن، پارکینسون و فراموشی. بدون نیاز به تجهیزاتِ فوقمدرن و صرفاً با اتکا به دانشِ دقیقِ رازی در شناختِ مزاجها و خواصِ گیاهان و موادِ معدنی بازسازی علاجشنی است که با آزمودنشان به نتایجِ شگفتانگیزی رسیدم. زیرا رازی یک «تجربهگرا» به معنایِ واقعیِ کلمه بوده است. وقتی ما او را ملحد مینامیم، در واقع درهای ذهنِمان را به روی دانش ناب او میبندیم. اما وقتی ذهنِ او را بازبینی و به متونِ اصیلِ وی مراجعه کنیم درمییابیم چه نگاهِ عمیق و حکیمانهای به خلقت و بدنِ انسان داشته است. چه گنج عظیمی در اندرون آن نهفته است.
این نکته سالها آویزه ذهن و گوش تن من شده است. اینکه برای یکایک مشکلات جسمانی و ناجسمانی امروزی مه تصور شود در اندرون طبیعت خداوندی زمینی درمانی برای آن یافته شدنی است. رازی از نگهبانان و راهنمایان ورود به این باغ است. حتی کامیابی آزمونهای دانشگاهی، امکان کاهش سن ازدواج امروزی، افزایش اراده و گزینش جنسیت فرزند تا چهار ماهگی یا اصلاح مشکلات ذهنی از جمله قوه یادگیری. گنجی درکنج ویرانهای که برای یافتنش زندگی را برای خودمان خاصه با زندگی در غربت غرب جستجو بلکه جهنم میکنیم اما در پسِ مخطوطات اصیل کهن نیاکان نهفته است. اگر چنین نکنیم مصداق کسی خواهیم بود که شاخهای را میبرد که بر آن نشسته است.
