برای اولین بار در وصف شاهچراغ بخوانیم

به گزارش هنگام هنر به نقل از خبرنگار مهر، کتاب «خونی که از چراغ میچکید» به قلم سیدمحمدامین آلیس رمانی تاریخی و مستند از دوران حیات مبارک حضرت احمدبنموسیالکاظم شاهچراغ(ع) است.
این اثر متمایز در حوزه ادبیات آیینی، برای نخستین بار دورانی از زندگی پرفرازونشیب حضرت احمدبنموسی(ع) را در قالب یک روایت داستانی منسجم به تصویر میکشد. در این رمان پرتعلیق، مخاطب به روزگاری سفر میکند که فضای خفقانآلودِ حکومت خلفای بنیالعباس، امان و آسایش را از شیعیان و پیروان اهلبیت(ع) چنان گرفته است که ایستادگی در برابر ظلم و ستمکاری شاید غیرممکن به نظر برسد.
شیوه مبارزاتی آن حضرت، سیره اخلاقی و عبادی ایشان و ظلم و ستم خلافت بنیالعباس بر شیعیان و علویان در این رمان به نحو ملموسی قابل درک است. «خونی که از چراغ میچکید» برخلاف برخی روایتهای خشک و گزارشگونه متون تاریخی، با تکیه بر همان متون معتبر و با وسواسی ویژه به رشته تحریر درآمده است تا خواننده را در بطن جزئیات وقایع آن دوران قرار دهد. ساختار روایی این رمان به گونهای طراحی شده تا مخاطب ضمن همراهی با سفری پرپیچ و خم در کوچههای تاریخ، با داستانهای تلخ و شیرینی از قیامها، شهادتها، خیانتها، جانفشانیها و حتی عواطف عمیق انسانی مواجه میشود که سرانجام او را در میان تاریکیهای یکی از سختترین دورههای تاریخ تشیع، به خاموش نشدن نوری از چراغ هدایت امیدوار میکند.
در برشی از کتاب «خونی که از چراغ میچکد» میخوانیم:
_ آن ودیعه را که پدرم به شما سپرده است، برایم بیاورید.
چشمان امّاحمد که از شادمانی آمدن و دیدن علیبنموسی به روشنای برق شور و شوق، میدرخشید ناگهان با شدّت و هراس گشوده و بیحرکت ماند؛ اشکی داغ که زیرِ تیغِ خورشید بخار میشد از چشمانش فرو ریخت. فریادِ کوتاهی کشید و همچنان که بر صورت خود پیاپی سیلی مینواخت، گریبان جامهاش را میان انگشتان دستش چنگ زد و گفت:
_ به خدا سوگند که مولایم از دنیا رفته است. والله مولایم را شهید کردهاند.
آن روز حضرت علیبنموسی (ع) مانع از عزاداری و تضرّعِ اهل خانه شد تا مبادا پیش از آن که اخبار این شهادت از دارالحکومه بغداد به دستِ والی مدینه برسد، سخنی بگویند و این مطلب را در هیچ کجا اظهار کنند. آرام کردنِ امّاحمد برای خادمان و نزدیکانی که خودشان غرق در مصیبت شده بودند سختتر از آن بود که وصفِ احوالش گفتنی باشد. ساعتی بعد امّاحمد، سرشار از اندوه، وِدایعِ امامت را نزد امام علیبنموسی (ع) آورد و به عنوان اوّلین نفر از شیعیان با ایشان بیعت نمود. چند روزی گذشت و خبر ماجرای از دنیا رفتنِ حضرت موسیبنجعفر (ع) به مدینهالنّبی رسید. مردم زبان به زبان از آن آگاه شدند و طولی نکشید که سیل عظیمی از جماعت شیعیان مقابل خانه امّاحمد گرد آمدند.
کتاب «خونی که از چراغ میچکید» نوشته سیدمحمدامین آلیس، در ۳۰۴ صفحه توسط انتشارات نشان صبح منتشر و روانه بازار نشر شده است.

