پیرمردی با عصا در خط مقدم؛ روایت زندگی شهید محراب کرمانشاه

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: تاریخ تحولات معاصر ایران و حیات جریانهای دینی، آکنده از چهرههایی است که سلوک حوزوی را با پویایی اجتماعی و پیوندهای عمیق مردمی پیوند زدند. آیتالله میرزا عطاءالله اشرفی اصفهانی در زمره همین عالمان سنتگرا و در عین حال کنشگر بود. او در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در خمینیشهر (سده) اصفهان و در خاندانی با سابقه دیرین فقاهت دیده به جهان گشود. پدرش حجتالاسلام میرزا اسدالله از روحانیان وارسته منطقه به شمار میرفت و مادرش نیز از سادات جلیلالقدر خاندان مؤیدی اصفهان بود؛ نسبتی خانوادگی که ریشههای معرفت و پایبندی مذهبی را از همان اوان کودکی در نهاد وی بارور ساخت.
عطاالله اشرفی اصفهانی پس از سپری کردن دوران آموزش مکتبخانهای و آموختن پایههای زبان و ادبیات عرب در زادگاه خویش، در دوازدهسالگی عازم مدرسه علمیه نوریه اصفهان شد. اصفهان در آن عصر یکی از کانونهای پرنشاط و سختگیر حوزه فقه و اصول بود. او به مدت یک دهه در محضر بزرگانی چون آیتالله سید مهدی درچهای، سید محمد نجفآبادی و فشارکی مدارج علمی را پی گرفت و زانوی تلمذ زد. تسلط بر متون کهن فقهی، بلاغت و دقایق علم اصول، حاصل همین دهه پربار در حوزه علمیه اصفهان بود.
با فرا رسیدن دهه دوم زندگی و با تجدید بنای حوزه علمیه قم توسط آیتاللهالعظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، عطاءالله اشرفی اصفهانی نیز در حدود بیستسالگی راهی قم شد. اقامت وی در قم قریب به بیستوسه سال به درازا انجامید؛ دورانی که او را از مرتبه طلبهای مستعد به مقام مدرسی متبحر و پژوهشگری برجسته رساند. اشرفی اصفهانی علاوه بر حضور مداوم در دروس شیخ مؤسس، از محضر فقهای برجسته دیگری همچون آیتالله سید محمدتقی خوانساری بهرهمند شد و سرانجام در چهلسالگی موفق به دریافت اجازه اجتهاد رسمی از ایشان گردید. در همین سالهای بالندگی علمی در قم بود که آشنایی، همنشینی و ارادت عمیق او به امام خمینی (ره) پایهگذاری شد؛ رفاقتی دیرین و مبتنی بر همفکری دینی که تا پایان حیاتش تداوم یافت.
مأموریت تبلیغی در خطه باختر و تقویت همگرایی مذهبی
نقطه عطف حیات اجتماعی آیتالله اشرفی اصفهانی در سال ۱۳۳۵ خورشیدی رقم خورد؛ هنگامی که مرجع عام جهان تشیع، آیتاللهالعظمی سید حسین بروجردی، با اشراف به مقتضیات فرهنگی و بافت مذهبی استان کرمانشاه، ایشان را به عنوان وکیل و نماینده تامالاختیار خود برای مدیریت امور دینی و تقویت مدارس علمیه به این منطقه اعزام کرد. کرمانشاه در آن ایام به دلیل ساختار مذهبی متنوع، نیازمند شخصیتی دوراندیش و تقریبی بود تا بتواند میان مذاهب اسلامی الفت پایدار بیافریند.
استقرار او در کرمانشاه موجب احیای مدارس علوم دینی و سامانبخشی به تبلیغ دینی در غرب کشور شد. او در قامت استادی امین، نسل جدیدی از طلاب را در مدرسه علمیه آیتالله بروجردی پرورش داد. بارزترین ویژگی سلوک او در طول سالهای حضور در غرب کشور، اهتمام ویژه به حفظ اخوت میان اهل تشیع و اهل تسنن بود. او همواره منادی همزیستی مسالمتآمیز، برادری اسلامی و پرهیز از تفرقههای فرعی بود و به همین جهت در میان قاطبه مردم و سران ایلات و عشایر منطقه احترام و نفوذی گسترده یافت.
با خیزش نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ به رهبری امام خمینی، آیتالله اشرفی اصفهانی به کانون هدایت انقلابیون در غرب ایران بدل گردید. خانه و مسجد او به پایگاه نشر اعلامیهها و روشنگری درباره رژیم پهلوی تبدیل شد. وی با وجود کنترلهای شدید ساواک، همواره علناً از مواضع مرجعیت و رهبری نهضت حمایت کرد و همین پیوندها پس از بهمن ۱۳۵۷ موجب شد که از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی به نمایندگی امام و سپس در سال ۱۳۵۸ به امامت جمعه کرمانشاه برگزیده شود.
ایستادگی در سنگر جهاد و حضور روحیهبخش در خطوط مقدم
با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران در شهریور ۱۳۵۹، جغرافیای استان کرمانشاه و مناطق مرزی مجاور آن به خطوط آتش و صحنه نبردهای سنگین بدل شد. آیتالله اشرفی اصفهانی در حالی وارد میدان حمایت همهجانبه از مدافعان میهن شد که از مرز هفتادوهشت سالگی عبور کرده بود.

او امامت جمعه را به یک سنگر فعال پشتیبانی بدل کرد و خطبههای نماز جمعه را برای بسیج مردمی و تقویت روحیه پایداری به کار بست. افزون بر خطابه و پشتیبانی تدارکاتی، حضور میدانی او در سنگرهای خطوط مقدم غرب همچون مناطق عملیاتی قصرشیرین، گیلانغرب، پاوه و سرپل ذهاب شهره خاص و عام شد. پیرمردی که با عصا و در لباس روحانیت وارد سنگرهای مدافعان میشد، جلوهای زنده از پیوند روحانیت و دفاع ملی خلق میکرد. فرماندهان نظامی و رزمندگان حضور او را مایه قوت قلب و آرامش خاطر میدانستند؛ امری که امام خمینی نیز به آن اشاره داشت و او را «شیخ کهنسال و مونس سنگرها» میدید.
سلوک زیستی او نیز در این سالها تغییری نیافت. گزارشهای همعصران نشان میدهد او با وجود احراز جایگاههای حاکمیتی، همچنان در خانهای محقر و بیآلایش زیست، از تشریفات پرهیز نمود و ارتباط بیواسطه خود را با طبقات فرودست و محرومان جامعه حفظ کرد؛ خصلتی که اعتماد عمومی را به او دوچندان ساخته بود.
زنجیره سوءقصدها و خوننامهای در محراب جمعه
تأثیرگذاری فکری و سیاسی آیتالله اشرفی اصفهانی در خنثیسازی توطئههای تفرقهافکنانه و پشتیبانی از جبههها، او را به یکی از اهداف اصلی تروریسم کور سازمان مجاهدین خلق تبدیل کرد. پیش از شهادت، دو مرتبه جان وی هدف تعرض قرار گرفت: نخستین بار در سال ۱۳۵۹ بود که خانه او با انفجار یک بمب صوتی آسیب دید، اما به دلیل عدم حضور وی در محل، گزندی به او نرسید. بار دوم در تیرماه ۱۳۶۰ رخ داد؛ زمانی که مهاجمان مسلح هنگام ورود او به مسجد برای برپایی نماز، اقدام به تیراندازی و پرتاب نارنجک کردند. این سوءقصد نیز ناکام ماند، گرچه شماری از نمازگزاران و پاسداران همراه او مجروح شدند و عدهای به شهادت رسیدند.
سرانجام در ۲۳ مهرماه ۱۳۶۱، هنگامی که آیتالله اشرفی اصفهانی در سن هشتادسالگی در مسجد جامع کرمانشاه فرازهای آغازین خطبه اول نماز جمعه را قرائت میکرد، حادثه تلخ به وقوع پیوست. یکی از عناصر نفوذی سازمان منافقین به نام محمدحسین خداکرمی در پوشش نمازگزار خود را به صف اول محراب رساند و در حین ادای تکبیر و حرکت به سوی محراب، با انفجار نارنجک به وی هجوم برد. انفجار در حریم محراب، شهادت مظلومانه این فقیه کهنسال را در محراب سجود رقم زد؛ حادثهای که او را به عنوان «پنجمین شهید محراب» در تاریخ انقلاب اسلامی تثبیت کرد.
در کتاب «ترور در تهران» درباره روایت عامل ترور اینطور آمده: «محمدحسین خداکرمی متولد ۱۳۴۲ و ساکن همدان، پس از پیروزی انقلاب جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او با نام مستعار «موسی» به دلیل فعالیتهای علنی اش در بخش انتشارات و تبلیغات در همدان پس از ورود سازمان به فاز نظامی برای ادامه فعالیت به شهرستان، درود نهاوند و نهایتا کرمانشاه منتقل شد. ماموریت ترور آیت الله اشرفی اصفهانی به وی و نفر دومی که در گزارشهای سازمان با نام مستعار «نادر» معرفی شده ابلاغ و تاکتیک و شیوه اجرای آن بر عهده خود آنها گذاشته شد. همدست خداکرمی گفته است: ما راههای زیادی را بررسی کردیم و شناسایی ها را از اواخر شهریور شروع کردیم و دنبال راهی بودیم که بتوان با تهاجم به او کارش را ساخت؛ بعد از بررسیهای بسیار توانستیم مسئولان را قانع کنیم که راه انجام این کار عملیات انتحاری است.»

شهادت او بازتابی گسترده در جامعه برجای نهاد. امام خمینی در پیامی اندوهبار، به تجلیل از پیشینه پاکیزه و تقوای مجسم وی پرداخت و شهادتش را گواه بر مظلومیت حقطلبان دانست و در پیامی برای شهادت او نوشت: «مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجتالاسلام و المسلمین حاج آقا عطاءاللّه اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح میشناسم و در عین حال مجاهد و متعهد و قویالنفس بود. او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز «رِجالٌ صدقُوا ما عاهدوااللّه علَیه» بود و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود.
خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید. ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود از ملت ما گرفتند و خود را در پیشگاه خداوند متعال و در نزد ملت فداکار، منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفی کردند. این بزرگوار مثل سایر شهدای عزیز ما به جوار رحمت حق پیوست و ملت مجاهد و قوای مسلح سلحشور ما با عزمی راسختر به پیشبرد انقلاب ادامه میدهند و آنان که به ادعای واهی خود کوس طرفداری از خلق را میزنند و با خلق خدا آن میکنند که همه میدانند، در این جنایت عظیم چه توجیهی دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمی خدمتگزار و پیرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتی کسب میکنند و چه طرفی میبندند؟»

پیکر مطهر آیتالله اشرفی اصفهانی پس از تشییعی باشکوه و کمنظیر بر دوش مردم کرمانشاه، طبق وصیتش به اصفهان انتقال یافت و در آرامستان تاریخی تخت فولاد (تکیه شهدا) به خاک سپرده شد تا یادمانی مانا از پیوند علم، زهد و فداکاری در حافظه تاریخی ملت ایران باقی بماند.
