وقتی ملکه دریاها از دندانپزشکی میترسد!

به گزارش هنگام هنر به نقل از خبرنگار مهر، ترس از دندانپزشکی یکی از تجربههایی است که بسیاری از کودکان ممکن است آن را از نزدیک لمس کرده باشند؛ ترسی که گاهی پیش از ورود به مطب شروع میشود و با شنیدن نام دندانپزشک، صدای ابزارها یا تصور درد بیشتر میشود. کتاب «فلوسی و دندانپزشک مهربان» نوشته چریل داویگا، از همین تجربه آشنا برای ساختن داستانی متفاوت استفاده کرده است؛ داستانی که در آن نه یک کودک، بلکه ملکه دریاها از دندانپزشکی میترسد و جالبتر اینکه دندانپزشک هم از بیمار خود میترسد!
ملکهای که از یک چیز میترسد
فلوسیفین ملکه دریاهاست؛ شخصیتی که بهنظر میرسد باید شجاعتر از همه موجودات دریایی باشد و از هیچ خطری نترسد. با این حال، فلوسی یک نقطهضعف بزرگ دارد: دندانپزشکی.
مشکل زمانی جدی میشود که دندانهای فلوسی خراب میشوند و دردسر او آغاز میشود. حالا دیگر عنوان و جایگاهش نمیتواند او را از مراجعه به دندانپزشک نجات دهد. او باید برای درمان دندانهایش کاری انجام دهد، اما ترس از دندانپزشکی مانع بزرگی بر سر راهش است.
در این شرایط، فلوسی باید به سراغ دکتر دریبل، دلفین دندانپزشک، برود؛ اما یک مشکل اساسی وجود دارد: دکتر دریبل هم از کوسهها میترسد! به این ترتیب، داستان با یک موقعیت طنزآمیز شکل میگیرد؛ بیماری که از دندانپزشک میترسد و پزشکی که از بیمار خود وحشت دارد.
وقتی ترس دو طرفه میشود
یکی از جذابیتهای اصلی «فلوسی و دندانپزشک مهربان» همین جابهجایی معمول در نقشهاست. معمولاً در داستانهایی که درباره ترس کودکان از دندانپزشکی نوشته میشوند، کودک بیمار است و دندانپزشک شخصیتی بزرگسال و آرام که قرار است ترس او را از بین ببرد.
اما در این کتاب، خود دندانپزشک نیز ترس دارد.
این انتخاب باعث میشود کودک با مفهوم مهمی روبهرو شود: ترسیدن لزوماً نشانه ضعف نیست. ممکن است حتی موجودی قدرتمند مانند یک کوسه یا فردی که در جایگاه کمک به دیگران قرار دارد نیز از چیزی بترسد.
فلوسی ملکه دریاست، اما از دندانپزشکی میترسد و دکتر دریبل دندانپزشک است، اما از کوسهها وحشت دارد. هیچکدام به دلیل ترس خود عجیب یا ضعیف نیستند؛ مسئله این است که باید راهی برای مواجهه با آن پیدا کنند.
داستان از جایی جذاب میشود که فلوسی دیگر نمیتواند مشکلش را نادیده بگیرد. دندان درد چیزی نیست که بتوان برای همیشه از آن فرار کرد. بنابراین فلوسی مجبور میشود با همان چیزی روبهرو شود که بیش از هر چیز از آن میترسد.
این بخش از داستان میتواند برای کودکانی که تجربه مشابهی دارند آشنا باشد. گاهی کودک میداند مراجعه به دندانپزشک ضروری است، اما ترس مانع او میشود. کتاب به جای آنکه این ترس را مسخره یا بیاهمیت جلوه دهد، آن را وارد داستان میکند و به کودک فرصت میدهد همراه شخصیت اصلی، مرحلهبهمرحله با آن روبهرو شود.
ترسیدن، بخشی از تجربه آدمهاست
«فلوسی و دندانپزشک مهربان» تنها داستانی درباره دندانپزشکی نیست. در لایهای دیگر، کتاب درباره خودِ ترس است؛ احساسی که میتواند سراغ هر کسی بیاید.
کودک ممکن است از دندانپزشکی بترسد، از تاریکی، حیوانات، مدرسه یا موقعیتهای ناشناخته هراس داشته باشد. آنچه اهمیت دارد این است که کودک بداند داشتن چنین احساساتی طبیعی است و قرار نیست برای شجاع بودن، اصلاً نترسد.
شجاعت در این روایت میتواند معنای دیگری داشته باشد: ترسیدن و در عین حال تلاش کردن برای عبور از آن.
فلوسی هم قرار نیست ناگهان موجودی شود که هیچ ترسی ندارد. او باید با ترس خود روبهرو شود و دکتر دریبل نیز باید بر ترسش از کوسه غلبه کند. همین مواجهه دوطرفه، پیام کتاب را برای مخاطب کودک ملموستر میکند.
یک موقعیت ساده با چاشنی طنز
نویسنده برای پرداختن به موضوعی که ممکن است برای بعضی کودکان اضطرابآور باشد، از طنز استفاده کرده است. تصور یک کوسه که از دندانپزشکی میترسد، بهتنهایی موقعیتی خندهدار است؛ اما وقتی دندانپزشک نیز از کوسه میترسد، ماجرا شکل بامزهتری پیدا میکند.
این طنز باعث میشود فضای داستان از حالت جدی و اضطرابآور فاصله بگیرد. کودک میتواند به جای اینکه دندانپزشکی را صرفاً با درد و ترس تصور کند، آن را در قالب یک ماجرای خیالی و سرگرمکننده ببیند.
در واقع، نویسنده موضوعی آشنا را در جهانی متفاوت قرار داده است تا کودک بتواند با فاصله گرفتن از تجربه شخصی خود، درباره آن فکر کند.
عنوان کتاب نیز نکته مهمی را در خود دارد: «دندانپزشک مهربان».
برای کودکی که از مراجعه به دندانپزشک میترسد، تصویری که از پزشک در ذهنش ساخته میشود ممکن است با واقعیت متفاوت باشد. کتاب تلاش میکند این تصویر را تغییر دهد و دندانپزشک را در جایگاه کسی قرار دهد که قرار است به بیمار کمک کند.
دکتر دریبل نیز در ابتدا خودش ترس دارد، اما همین ترس او را به شخصیتی نزدیکتر به فلوسی تبدیل میکند. او فقط یک دندانپزشک نیست که قرار است مشکل بیمار را حل کند؛ خودش نیز باید با ترسش مواجه شود.
به این ترتیب، رابطه میان بیمار و پزشک از یک رابطه یکطرفه فاصله میگیرد و به یک تجربه مشترک تبدیل میشود.
کودکان از ترسهایشان حرف بزنند
یکی از کاربردهای چنین داستانی میتواند ایجاد فرصتی برای گفتوگو میان کودک و والدین باشد. بعد از خواندن داستان میتوان از کودک پرسید: «تو از چه چیزی میترسی؟»، «اگر جای فلوسی بودی چه کار میکردی؟» یا «فکر میکنی دکتر دریبل چطور توانست بر ترسش غلبه کند؟»
این پرسشها کمک میکند ترس از موضوعی پنهان و اضطرابآور به احساسی قابل گفتوگو تبدیل شود.
کودک ممکن است متوجه شود که ترس فقط مخصوص خودش نیست و دیگران نیز احساسات مشابهی دارند. همین شناخت میتواند به او کمک کند با احساس خود راحتتر کنار بیاید.
«فلوسی و دندانپزشک مهربان» نوشته چریل داویگا با ترجمه عرشی عالینژاد در36صفحه از سوی انتشارات برکه منتشر شده است.