سفرهای خاورمیانهای الهامبخش بزرگترین داستانهای آگاتا کریستی بودند

به گزارش هنگام هنر به نقل از خبرگزاری مهر به نقل از نشنال، نام آگاتا کریستی یادآور روستاهای انگلیسی، خانههای روستایی، هرکول پوآرو، خانم مارپل و مظنونانی است که از دید عموم پنهان شدهاند؛ اما این تنها نیمی از تصویر است. برخی از بهترین رمانهای او صدها مایل دورتر از انگلستان، در میان کاوشهای صحرایی، قایقهای رودخانه نیل و شهرهای سنگی سرخفام متولد شدهاند.
پنجاه سال پس از مرگ این نویسنده و خالق آثار جنایی متعدد در سال ۱۹۷۶، کریستی همچنان یکی از پرفروشترین رماننویسان جهان است که بیش از دو میلیارد کتاب فروخته است و همان رمانهای خاورمیانهای دلیل مهمی برای این موفقیت هستند.
کریستی مدتها قبل از ملاقات با مکس مالووان باستانشناس که همسر دومش شد، تحت تأثیر این منطقه قرار گرفته بود. او در جوانی همراه مادرش به مصر سفر کرد و در فصل اجتماعی زمستانی قاهره حضور یافت. این سفر الهامبخش رمان «برف بر صحرا»، اولین رمان او، شد. این رمان هرگز منتشر نشد، اما شیفتگیای را شکل داد که دههها کار او را دربرگرفت.
مارک آلدریج، مورخی که درباره کریستی تحقیق کرده، میگوید: «خاورمیانه برای او بسیار مهم بود. علایق او به باستانشناسی و به نوبه خود، خاورمیانه در واقع پیش از ملاقات با مکس وجود داشت. او مجذوب فرهنگها، به ویژه عناصر عاشقانهتر آنها، در کنار تاریخ و مردمشان بود.»
کریستی پس از شکست در ازدواج اولش، تصمیمی گرفت که زندگیاش – و نوشتههایش – را تغییر داد. سال ۱۹۲۸، او به تنهایی سوار قطار سریعالسیر شرق شد و به شرق سفر کرد که حرکتی غیرمعمول و استقلالطلبانه برای یک زن در آن زمان محسوب میشد.
قطار سریعالسیر شرق که بین پاریس و استانبول در حرکت بود، تا سال ۲۰۰۹ فعال ماند.
کریستی بعدها نوشت: «با خودم فکر کردم: یا الان یا هیچوقت. یا به هر چیزی که امن است و میدانم چنگ میزنم، یا ابتکار عمل بیشتری به خرج میدهم و کارها را به شیوه خودم انجام میدهم.»
این سفر او را به محوطه باستانی اور، در عراق امروزی برد و همانجا با مالووان آشنا شد. آنها سال ۱۹۳۰ ازدواج کردند. در طول دهههای بعد، کریستی هر سال ماهها با او در سراسر عراق و سوریه زندگی کرد و در حالی که به مستندسازی کاوشها کمک میکرد، رمانهایش را مینوشت.
فراتر از یک ناظر
آلدریج میگوید: «آگاتا بخش جداییناپذیری از حفاری بود. شغل او بیشتر عکاسی از اشیا بود و حتی برخی از آنها را با کرم صورتش تمیز میکرد – هر چند این امر معمولاً توصیه نمیشود. او همچنین از سنگهای حاصل از حفاریها به عنوان میز استفاده میکرد و ماشین تحریر مسافرتی اش را روی آنها میگذاشت تا بنویسد».
تصویر کریستی در حال تایپ کردن در کنار یک سایت حفاری، در حالی که تنها یک چتر آفتابی بین او و خورشید بیابان فاصله انداخته، روشن میکند که چرا باستانشناسی راه یافته به داستانهای او بسیار باورپذیر است. اردوگاهها، رقابتها و کارهای روزمره در قتل در بینالنهرین خیالی نیستند، زیرا از سالها زندگی در کنار باستانشناسان و کارگران محلی خلق شدهاند.
آلدریج میگوید: «قطعاً میتوانید مکانهای خاصی را که به آنها اشاره میشود، و همچنین انواع افرادی که ممکن است ملاقات کنید، ببینید. در کتاب «قتل در بینالنهرین»، رمان پر از شخصیتهایی است که یادآور افرادی هستند که او در طول حفاریها ملاقات کرده بود.
خاطرات کریستی با عنوان «بیا، به من بگو چگونه زندگی میکنی» که در طول جنگ جهانی دوم نوشته شده، تصویری روشنتر از آن سالها ارائه میدهد: اردوگاههای غبارآلود، بستهبندیهای بیپایان، وعدههای غذایی مشترک و گفتگوهای طولانی پس از تاریکی هوا. او با لحنی شوخ طبعانه نوشته: «یک باستانشناس بهترین شوهری است که یک زن میتواند داشته باشد، چون هر چه پیرتر میشود، مرد به او علاقه بیشتری نشان میدهد.»
رود نیل در تاریکی جریان دارد
اعتقاد بر این است که یک سفر دریایی با کشتی بخار پیاس سودان، الهامبخش کریستی برای نوشتن «مرگ روی نیل» شد.
«مرگ روی نیل» که سال ۱۹۳۷ منتشر شد، یکی از بهترین آثار کریستی است، یک معمای قتل که در کشتی بخار پدالی تخیلی کارناک در حین سفر بین اقصر و اسوان آشکار میشود. این رمان برای پایانبندیاش و همچنین برای حال و هوایش به یاد آورده میشود: معابد باستانی، کرانههای وسیع رودخانه و صخرههای بیابانی که در آنها تنش ایجاد میشود.
کریستی سفر را به خوبی میشناخت. او خودش به نیل سفر کرده بود، از ابوسمبل و معابد اطراف اقصر بازدید کرده بود و در هتل اولد کاتاراکت در اسوان و کاخ زمستانی در اقصر اقامت داشت. شاید به همین دلیل است که رمان بر فراز چشماندازی که رودخانه به طور پیوسته به سمت جنوب حرکت میکند شکل میگیرد و مسافران برای بازدید از بناهای تاریخی پیاده میشوند و وسعت مصر تنش را به آرامی تشدید میکند.
میشل کازمر، که تحقیقاتش داستانهای پلیسی عصر طلایی را بررسی میکند، معتقد است که مکانهای کریستی به این دلیل ماندگار هستند که از نزدیک مشاهده شدند. وی میگوید: «آگاتا کریستی یک ناظر فوقالعاده فعال و مشتاق دنیای اطرافش بود. او زمان کافی را در این مکانها گذراند تا واقعاً در آن غرق شود و در کار باستانشناسی شرکت کرد.»
کریستی به جای توصیف مکانهای معروف از دور، به خوانندگان اجازه میدهد تا همه آنها را با شخصیتهایی که خلق میکرد، تجربه کنند. ابوالهول از زاویه دید نگاههای متعدد تفسیر میشود و هر یک چیز متفاوتی از آن را آشکار میکند.
کازمر توضیح میدهد: «همانطور که هر شخصیت به روش خود با یک مکان تعامل میکند، آن مکان نیز عمق شخصیت را به خود میگیرد.»
از مصر، سفرهای کریستی به شرق ادامه یافت: به بغداد، صحرای سوریه و در نهایت به یکی از خارقالعادهترین شهرهای جهان باستان.
قرمزی به رنگ خون و کمی نگرانکننده
پترای اردن یکی از مکانهای دیدنی خاورمیانه است که بیشترین عکس از آن گرفته شده است. بازدیدکنندگان از مسیری باریک عبور میکنند تا الخزنه پیچیده و تراشیده شده را که از صخرههای ماسهسنگی سر بر آورده، ببینند. اما کریستی چیز دیگری دید. در کتاب «ملاقات با مرگ» که سال ۱۹۳۸ منتشر شد، پترا فقط یک مکان زیبا نیست؛ این مکان منزوی، باستانی و کمی نگرانکننده و مکان مناسبی برای خانوادهای است که از هم میپاشد.
او در «قرار ملاقات با مرگ»، مسافرانی را از اورشلیم به پترا دنبال میکند و اینجاست که یک قتل، یک سفر گشت و گذار معمولی را به هم میزند. وصف صخرههای بلند و مسیرهای پر پیچ و خم، بخش زیادی از رمان را تشکیل میدهد و کریستی مینویسد: «پترا صورتی، قرمز مایل به قرمز، زرد و بنفش بود و همیشه رنگش تغییر میکرد.»

کریستی اینجا هم از تکنیک ارائه مشاهدات در یک مکان از طریق چشمان شخصیتهای مختلف استفاده میکند و به خود منظره، حیاتی احساسی میبخشد. او میگوید: «این مورد در مورد ابوالهول در «مرگ روی نیل» صدق میکند و او از تکنیک مشابهی در «قرار ملاقات با مرگ» استفاده میکند.»
پترا برای یکی از شخصیتها، سارا کینگ، شگفتی ایجاد میکند. برای دیگران، طاقتفرسا میشود. منظره تغییر نمیکند، فقط احساسات تغییر میکنند. بازدیدکنندگان امروزه هنوز هم میتوانند بخش زیادی از آن سفر را از طریق سیق تا صومعه یا مکان مقدس قربانی دنبال کنند. پترا هنوز در شب، زمانی که صدها شمع، مسیر منتهی به الخزنه را روشن میکند، یادآور همان درام آرامی است که کریستی به تصویر کشیده است.
نگاه دقیق به جزئیات
بغداد به کریستی این فرصت را داد تا چیزی کاملاً متفاوت را امتحان کند. کتاب «آنها به بغداد آمدند» که سال ۱۹۵۱ منتشر شد، بیشتر یک داستان پلیسی است تا یک تریلر سیاسی. شخصیت اصلی داستان، ویکتوریا جونز، با پول کم و برنامههای حتی کمتر به عراق میرسد و درگیر جاسوسی و دسیسههای بینالمللی میشود.
کازمر میگوید: «آنها به بغداد آمدند» هیجان سفر شخصیت اصلی را بدون اطمینان از یک برنامه محکم یا منابع مالی مطمئن دارد. این یک لایه اضافی از کشف را اضافه میکند.
همراهی کریستی با همسر باستانشناسش در کاوشهای سراسر عراق بود که الهامبخش داستان مهیج «آنها به بغداد آمدند» شد.
این رمان شهری را به تصویر میکشد که کریستی به خوبی میشناخت. بغداد در اواسط قرن بیستم، محل تلاقی دیپلماتها، باستانشناسان، بازرگانان و مسافران بود. کریستی در طول سالهای همراهی با مالووان در کاوشهای سراسر عراق، اغلب از آنجا بازدید میکرد و به همان اندازه که به مکانهای معروف توجه داشت، به زندگی عادی نیز توجه داشت.
آلدریج میگوید: «او از کاوش مکانهای جدید و به ویژه ملاقات با مردم و کشف تاریخ آنها لذت میبرد و هرچند در محیطهای اجتماعی به خجالتی بودن معروف بود، اما به همراهی با مردم بسیار علاقه داشت. این امر به ویژه در مورد افراد محلی که در حفاریهای مکس کار میکردند، صادق است».

این ملاقاتها به اندازه مناظر، به شکلگیری کار کریستی کمک کردند. باستانشناسان، راهنماها و مسافرانی که رمانهای خاورمیانهای او را پر میکنند، منعکسکننده سالها مشاهده دقیق هستند: گفتگوها در طول وعدههای غذایی مشترک، بعدازظهرهای طولانی در مکانهای حفاری و نگاهی به جزئیاتی که تنها زمان در یک مکان ارائه میدهد.
سفرهایی در پس رمانها
از زمانی که کریستی به مصر، عراق و اردن سفر کرد، خیلی چیزها تغییر کرده است. کشتیهای بخار هنوز در نیل بین اقصر و اسوان، با راحتی بسیار بیشتری از آنچه پوآرو ممکن بود تصور کند، حرکت میکنند. کشتی پیاس سودان، که اغلب به عنوان الهامبخش کارناک تخیلی از آن یاد میشود، هنوز در رودخانه تردد میکند. آبشار قدیمی در اسوان و هتل وینتر پالاس در اقصر هنوز از مهمانان استقبال میکنند. در اردن، پترا به همان اندازه خارقالعاده است که کریستی برای اولین بار آن را دید.
کازمر میگوید: «کتابهای کریستی همچنان خوانندگان را مجذوب خود میکنند زیرا بسیار خوب طرحریزی و نوشته شدهاند. رمانهای خاورمیانهای او به ویژه امروزه جذاب هستند زیرا آنها همچنین تجربیات دست اول از مکانهایی را نشان میدهند که افراد کمی فرصت بازدید از آنها را دارند.»
با این حال، بزرگترین میراث آن سفرها در هتلها یا مکانهای میراث فرهنگی نیست. بلکه در نحوه نوشتن کریستی در مورد آنهاست. برخلاف بسیاری از سفرنامهنویسان هم عصر خود، او هیچ علاقهای به ارائه خاورمیانه به عنوان یک پسزمینه عجیب و غریب نداشت. خاطرات او در کتاب «بیا، به من بگو چطور زندگی میکنی» پر از طنز ملایم است تا ماجراجوییهای بزرگ: داستانهایی درباره باز کردن وسایل، کنار آمدن با گرد و غبار، غذا خوردن با تیمهای حفاری و پیدا کردن جایی که به اندازه کافی ثابت باشد تا تعادل یک ماشین تحریر را حفظ کند.
شاید به همین دلیل است که رمانهای کریستی هنوز زنده به نظر میرسند. صحنههای آنها هرگز به کارت پستال تقلیل نمییابند. مصر چیزی بیش از اهرام، عراق چیزی بیش از ویرانههای باستانی و اردن چیزی بیش از بناهای سنگی را به ذهن متبادر میکند.
کریستی زمانی گفته بود: «سفر کردن یعنی کشف این که همه در مورد کشورهای دیگر اشتباه میکنند.» او بخش زیادی از زندگی خود را صرف اثبات این موضوع کرد… قتلها ممکن است تخیلی باشند. اما سفرها واقعی بودند.
توضیح: آگاتا کریستی ۳ بار هم به ایران سفر کرد؛ یک بار در تابستان ۱۳۱۰(۱۹۳۱) که از بغداد با همسرش به ایران آمد و ماه عسل خود را در شیراز گذراندند، بار دیگر در سال ۱۳۳۷ در راه مسافرت به هندوستان و پاکستان چند روز در ایران اقامت کرد، و بار دیگر سال ۱۳۵۰ که مدت اقامت او طولانی بود و در این مدت همسرش به حفاری در خطه فارس مشغول بود. کریستی از شیراز برای نوشتن داستان کوتاه «خانهای در شیراز» استفاده کرد؛ داستانی که در مجموعه «ماجراهای پارکر پاین» منتشر شد و قصه زنی انگلیسی است که بعد از رویداد تراژیکی به عزلت در عمارت باغی در اطراف شیراز پناه میبرد.
