“تام استوپارد” را امروز یکی از موفقترین و تفکر برانگیزترین درامنویسان انگلستان میدانند که علاوه بر منتقدان اروپایی و آمریکایی، نظر مخاطبان و تماشاگران بسیاری را نیز درجهان جلب کرده است.سبک او بیشتر به جریان تئاتر ابزورد نزدیکست، همراه با رگههایی از کمدی که بتواند طنازانه و با حربهی کلام، با شوخی و لودگیهایی جذاب فضای موردنظرش را بسازد و همچون تجربهی واقعی برصحنه بازنمایی کند.
او تجربیات انسان معاصر را همواره با درآمیختن دغدغههای روز، در قالب داستانهایی که نقدی رندانه دارد، باشوخطبعی منعکس میکند و با تکنیکهای اجرایی در پرداخت شخصیتها در روند کلی متن، جهان خود را میسازد.
استوپارد همواره نگاهی به آرمانشهری برای انسان دارد که مملو از صلح و آرامش و آزادیست. و در اغلب نوشتههای او به نوعی به آن اشاره میکند. هرچند نهایتا همان آرمانشهر را نیز برای انسان دستنیافتنی و غیرممکن میداند.بنابر آنچه درمورد استوپارد اشاره شد، انتظار میرود هراجرایی از نمایشنامههای او نیز با قدرتی راسخ و نزدیک به جهان او به صحنه بیاید و بر تماشاگران عرضه شود. جهانی که استیصال انسان را در وضعیت دنیای امروز بهخوبی نشان میدهد.
“سکوت سفید”، که متنی به نام”آرامش از نوعی دیگر” است در تلاش برای ارائهی درستی از ویژگیهای خاص متنهای استوپارد و درگیر کردن مخاطب با شخصیت اصلی نمایش، بعنوان انسانی واخورده از اجتماعی که نمیتواند کمترین حدی از آرامش موردنظرش را برای او قائل شود، که حتی برای رسیدن به آن آرامش، بی آنکه بیمارباشد، به بیمارستان پناه میبرد، شکل میگیرد، انسانی که رنج جنگ و تجربهی حضور در آن را دارد و تنها نیازمند اندکی زندگی بر وفق مرادست. اما دراین مسیر اگرچه سعی و حسن نیتش روشنست ، توفیق چندانی ندارد چرا که بشدت به تولید ژستهای ساختگی و کلیشهای، بجای نقشآفرینی و اداسازی بجای بازیِ موقعیتی و زیرپوستی، رو آورده و حتی تصنعیبودن را در اولین مواجهه منتقل میکند. از نظر نگارنده، اجرا بزرگترین ضربه را از همین نحوه بازی و هدایت بازیگری میخورد و از همان دقایق اول، ارتباط با شخصیتهای نمایش، مختل میشود.
مهدی بجستانی در صدر این لیست، گویا بواقع از خوابی عمیق، ناگهانی و بی مقدمه، فراخوانده شده تا نقشی را برصحنه اجرا کند، چرا که به نظر میرسد کوچکترین موقعیت سنجی برای نقش دکتر نداشته و آنرا بیش از اندازه آسان تلقی کردهاست. هرچند نقش به چند دیالوگ کوتاه محدود است اما نه قادرست لحن و بیان درستی ارائه دهد و نه در دایرهی همگرای بازیها، متحد عمل کند؛ و در تمام چند صحنهی حضور، قطعهای نچسب به اجرا، احساس میشود، بازیگری که بهجای غنا به نقش، آنرا سطحی و بیاهمیت جلوه میدهد.
بازی الهه شه پرست نیز نقطهضعف این اجراست، با سابقهی حضور او در صحنههای بسیار، لااقل انتظار میرود که دیگر از مبانی بازیگری به حرفهایگری رسیده باشد که بداند برای انتقال احساس علاقه و یا شرم و ندامت، میمیکهای کلیشهای صورت بجز آنکه کاراکتر را از او و مخاطب دور کند، نتیجهی دیگری ندارد و نقش را درحد یک اتود کارآموز تئاتر، تقلیل میدهد.
هرچند آغاز خوبی دارد اما از جایی بهبعد بهجای پرداخت عمیق بر رابطهی مهم و اصلی پرستار کوتز و جان براون، و ارتباط معنایی و حسی که میان آنان شکل میگیرد و دست آخر حتی بیش از هر عامل دیگری، براون را دلزده از موقعیت بوجود آمده میکند، به چند اکت شرم و ندامت، منمنکردن و سرپایین افکندن، مختصر کرده و خاتمه میدهد. بجای آنکه جنس بازی و پرداخت موقعیت، چنین وضعیتی را به مخاطب منتقل کند.
سامان دارابی ایفاگر نقش جان براون که با تمام نیرو در ساخت تیپی برای کاراکتر اصلی نمایش است ، مقبول به نظر میرسد، اما در مواردی از کاراکترش فاصله گرفته و متوسل به تیپ میشود تا بتواند تنهایی و عمق رنج جان براون را منتقل کند. تنها بکارگیری یک لحن و بیان برای موقعیت مورد بحث، کافی نیست و حتی منفعل عمل میکند که گاهی تصنعی بودن نوع ادای کلمات، به وضوح به پی ساخت کاراکتر، ضربه میزند.هرچند زوج بازی او، خود آنقدر پر ایرادست که ناخوادآگاه تاثیر منفی نیز برای او، به بار میآورد.
آناهیتا اقبال نژاد، هرچند نقش کوتاهی دارد، اما سابقهی بازیگریاش، بخوبی مشهودست و تعادل را حفظ میکند و باحضور چنددقیقهای محکم و مقتدرست. بااین حال بدلیل حضور اکثریت براون و پرستار مگی بر صحنه، موازنهای در کلیت اجرا، برقرار نمیشود.
“سکوت سفید” ، بیش از آنکه بخواهد از طریق دیالوگها، به هستهی درونی متن راه یابد، و افسون متن استوپارد را بازنمایی کند، باید چنان در اجرا نفود و جابیفتد که عینیت شایستهی خود را تنها در کلام بازیابی نکند. و فراتر از چینش کلمات و دیالوگها، عمل کرده و تاثیرگذار باشد. که این مهم چندان دریافت نمیشود.
کوروش سلیمانی از کارگردانان دغدغهمند و متواضعیست که همواره در سمت تماشاگر و با جدیت پیگیر نظرات و نقدهای آنانست و این ستایش برانگیزست و او را در زمرهی کارگردانان محبوب و مقبول قرار میدهد، اجرای اخیر او، هرچند در دکور، طراحی صحنه و نور، لباس و گریم قابل قبول است اما در نزدیکشدن به ابزورد استوپارد و هدایت و بازیگردانی و جا افتادن نمایش، قابل نقدست. و نمی توان آن را به عنوان اجرایی شگفتانگیز محسوب کرد.
“سکوت سفید”، اگرچه با محتوایِ تنهایی و اسارتِ انسان امروز در هجمهی مدرنیته و آرامشی مخدوش، و یأسی گریزناپذیر، سوژهانگارانه بر صحنه میآید اما تاثیرگذاری لازم را، در کشیدن مخاطب به عمق این فضا، ندارد. و بیش از آنکه، اتفاقی اندیشهورز و محرک محسوب شود، اجرایی سرگرم کنندهاست.و فاصلهی زیادی تا اجرای پیشین این گروه “خرده نان” که محتوایی عمیق، و بازیِ درخورِمفاهیم متن ارائه میکرد، دارد.
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت