«تملیخا» و ضرورت پرهیز از اصرار کردن؛ تاریخ در حال تکرار است!

به گزارش هنگام هنر به نقل از خبرنگار مهر، نمایش «تملیخا» به کارگردانی علی شیرپی که این شبها در بوتیک هنر ایران روی صحنه میرود، روایتی از زندگی موجودی متافیزیکی است که در گذر از دورههای مختلف تاریخی، تجربههایی از مرگ، زندگی و مواجهه با سرنوشت را پشت سر میگذارد. این اثر با بهرهگیری از فضایی خیالانگیز و سوررئال، شخصیتی را به تصویر میکشد که در چرخهای از تجربههای تکرارشونده گرفتار شده و هر بار با وجه تازهای از وضعیت وجودی خود روبهرو میشود.
علی شیرپی، کارگردان و بازیگر این نمایش، درباره شکلگیری ایده اجرای «تملیخا» گفت: آنچه در وهله نخست مرا به این اثر جذب کرد، عمق متن، روایت منحصربهفرد و ظرفیتهای فکری آن بود. نویسنده توانسته است از دل تاریخ، داستانی با ریشههای اسطورهای خلق کند که در عین برخورداری از فضایی فانتزی و سوررئال، به بازگویی ساده گذشته محدود نمیشود و پرسشهایی تازه پیش روی مخاطب قرار میدهد.
عشق نافرجام و گرفتار شدن در چرخه تکرار
وی افزود: جذابیت متن تنها به داستان متفاوت یا فضای غیرواقعی آن محدود نیست، بلکه مفاهیمی که در بطن روایت وجود دارند، اهمیت ویژهای پیدا میکنند. در این جهان، مرز میان واقعیت و خیال، گذشته و حال و تجربه فردی و سرنوشت تاریخی، شکل ثابتی ندارد. تلاش کردم در اجرای صحنهای نیز این ظرفیتهای فکری و خیالانگیز را حفظ کنم و به مخاطب امکان دهم برداشت و تفسیر شخصی خود را از اثر داشته باشد.
شیرپی درباره عنوان نمایش و ویژگیهای شخصیت مرکزی آن توضیح داد: یکی از محورهای اصلی «تملیخا»، عشقی نافرجام و اصرار بر عشقی یکطرفه است؛ احساسی که با وجود ناتوانی در رسیدن به سرانجام مطلوب، ادامه پیدا میکند و شخصیت را در موقعیتی پیچیده و دشوار قرار میدهد. این وضعیت زمانی وجه تراژیکتری پیدا میکند که احساس فردی با واقعیتی بزرگتر و گویی تاریخی برخورد میکند.
وی ادامه داد: شخصیت مرکزی نمایش صرفاً موجودی متافیزیکی با ویژگیهای غیرعادی نیست، بلکه انسانی گرفتار احساسی است که نمیتواند بهسادگی از آن عبور کند. عشق در اینجا به نیرویی تبدیل میشود که شخصیت را در مسیری تکرارشونده قرار میدهد؛ مسیری که در آن میل به رسیدن، همواره با ناتوانی در تحقق خواسته روبهروست. فاصله میان خواستن و امکان رسیدن، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری تراژدی این شخصیت است.
تاریخ بهمثابه چرخهای از تجربههای تکرارشونده
این کارگردان با اشاره به عبور شخصیت از دورههای تاریخی مختلف بیان کرد: یکی از ایدههای مهم نمایش این است که تاریخ در حال تکرار است؛ البته نه لزوماً با همان شکل و جزئیات گذشته، بلکه در قالبهایی متفاوت و با ظاهری تازه. ممکن است زمان و شرایط اجتماعی تغییر کنند، اما برخی الگوها و موقعیتها همچنان بازتولید شوند.
وی افزود: حضور یک شخصیت در دورههای تاریخی متفاوت، امکان بررسی یک تجربه از زاویههای گوناگون را فراهم میکند. از این منظر، تاریخ در «تملیخا» صرفاً پسزمینه رویدادها نیست، بلکه بخشی از منطق دراماتیک اثر را شکل میدهد. این رفتوآمد میان دورهها پرسشی اساسی را پیش روی مخاطب میگذارد: آیا واقعاً از تجربههای گذشته عبور میکنیم یا تنها با تغییر شرایط، همان موقعیتها را به شکلی دیگر از سر میگذرانیم؟
کارگردان «تملیخا» درباره دشواریهای اجرای این اثر اظهار کرد: یکی از مهمترین چالشها، شناخت دقیق جهان نمایش و لایههای مختلف معنایی آن بود. مواجهه با چنین متنی به مطالعه و آگاهی تاریخی نیاز دارد؛ زیرا بدون شناخت زمینههای شکلگیری روایت، ممکن است بخشی از ظرفیتهای اثر در مرحله اجرا از دست برود. پس از این مرحله، باید راهی پیدا میکردیم تا جهان ذهنی و خیالانگیز متن به زبانی اجرایی تبدیل شود که برای مخاطب امروز نیز قابل درک باشد.
وی افزود: در چنین اثری، انتقال اطلاعات داستانی بهتنهایی کافی نیست، بلکه باید تجربهای متناسب با جهان ذهنی متن برای تماشاگر خلق کرد. در کنار چالشهای فکری و اجرایی، دشواریهای جسمانی و مالی نیز وجود داشت. برای رسیدن به ویژگی ظاهری موردنظر شخصیت، حدود ۲۰ کیلوگرم وزن کم کردم تا بدن و صورتم استخوانیتر شود. کمبود منابع مالی نیز از مشکلات مهم تولید بود که در کنار سایر دشواریها، روند آمادهسازی و اجرای نمایش را به مسیری سخت و نیازمند پیگیری مداوم تبدیل کرد.
آگاهی پیش از انتخاب؛ پیوند نمایش با زندگی امروز
شیرپی درباره طراحی بصری و نقش حرکت، نور و صدا در نمایش گفت: جهانبینی کارگردان و دریافت او از شخصیتها و فضای متن، در شکلگیری طراحیهای اجرایی نقش مهمی دارند. برای من اهمیت داشت که انتخابهای اجرایی از دل جهان اثر بیرون بیایند و به آن تحمیل نشوند. نور، صدا، حرکت و دیگر عناصر صحنه نباید صرفاً ابزارهایی برای زیبایی بصری باشند، بلکه باید در شکلگیری فضای کلی نمایش و انتقال حسوحال آن نقش ایفا کنند. تلاش کردم تمام این مؤلفهها در امتداد منطق درونی متن قرار بگیرند و به انتقال تجربه و جهانبینی اثر کمک کنند.
این کارگردان در ادامه، درباره ارتباط جهان متافیزیکی «تملیخا» با دغدغههای انسان معاصر اظهار کرد: یکی از مهمترین برداشتهایی که میتوان از مسیر این شخصیت داشت، ضرورت پرهیز از اصرار بر چیزی است که متعلق به ما نیست یا امکان رسیدن به آن فراهم نشده است. گاهی انسان چنان به خواستهای وابسته میشود که بدون توجه به پیامدهای آن، به پافشاری ادامه میدهد و بهجای رسیدن به آرامش، وارد چرخهای از رنج و فرسودگی میشود.
شیرپی در پایان تأکید کرد: هر عملی که انجام میدهیم، هر احساسی که تجربه میکنیم و هر خواستهای که برای رسیدن به آن تلاش میکنیم، نیازمند شناخت و آگاهی است. گاهی بدون شناخت کافی تصمیم میگیریم یا به احساسی وابسته میشویم و تنها پس از مواجهه با پیامدهای آن، دشواری مسیر انتخابشده را درک میکنیم. رنج ناشی از انتخابی ناآگاهانه میتواند بسیار بیشتر از دشواریای باشد که برای شناخت و یادگیری متحمل میشویم.
نمایش «تلمیخا» به نویسندگی محمدرضا آزادفرد و کارگردانی علی شیرپی از ۲۲ مهر روی صحنه بوتیک هنر ایران رفته است و اجراهای آن تا ۸ آبان ادامه دارد.
علی شیرپی تنها بازیگر این نمایش است.
