۵ سال مانده به انقلاب؛ مردم چه میگفتند و حکومت چه میشنید؟

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: دهه ۱۳۵۰ خورشیدی در تاریخ معاصر ایران، دههای پرتناقض است. دورانی که از یک سو با درآمدهای نفتی سرشار، سودای تمدن بزرگ و نوسازی شتابان را در سر میپروراند و از سوی دیگر، در لایههای زیرین اجتماعی، گسلهایی عمیق در حال شکلگیری بود که در نهایت، بنیادهای سیاسی آن عصر را دگرگون کرد. کتاب صدایی که شنیده نشد: نگرشهای اجتماعی ـ فرهنگی و توسعه نامتوازن در ایران، نه صرفاً یک گزارش پژوهشی، بلکه سندی است که این تضادها را با دقت یک جراح کالبدشکافی کرده است. این اثر که یافتههای طرح آیندهنگری را بازخوانی میکند، بهکوشش عباس عبدی و محسن گودرزی به دست مخاطب رسیده و توسط نشر نی منتشر شده است. در ادامه، این گزارش به بررسی ابعاد علمی، تاریخی و اجتماعی این اثر میپردازد.
بازخوانی طرح آیندهنگری، یک تلاش علمی برای شناخت جامعه
طرح آیندهنگری در سالهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴، در بطن ساختار حاکمیتی آن زمان، به عنوان یک پژوهش بنیادین شکل گرفت. هدف این طرح، پیشبینی انقلاب نبود؛ بلکه شناخت علمی ظرفیتهای جامعه ایران برای پذیرش نوسازی سریع بود. طراحان این پژوهش، علی اسدی و مجید تهرانیان، در جستجوی پاسخ به این پرسش بودند که آیا جامعه سنتی ایران با تغییرات ساختاریِ ناشی از شهرنشینی، آموزش و صنعتیشدن همگام است یا خیر. این کتاب در ۳۲۸ صفحه، نتایج پیمایشی ملی را ارائه میدهد که حدود پنج هزار نفر از جمعیت شهری و روستایی کشور را پوشش داد؛ پژوهشی که امروز به عنوان یکی از نخستین پیمایشهای علمی و دقیق ایران شناخته میشود.
معماری ذهنی و اجرایی، نقش تهرانیان و اسدی
تفاوت رویکرد در مدیریت این طرح، کلید فهم محتوای کتاب است. مجید تهرانیان، به عنوان طراح فکری و مدیر طرح، با نگاهی آیندهپژوهانه، توسعه را در پیوند با رسانهها و فرهنگ تعریف میکرد. او دغدغهای عمیق نسبت به توانایی جامعه در جذب تغییرات بسیار سریع داشت. در مقابل، علی اسدی، با نگاهی متمرکز بر جامعهشناسی خُرد و پیمایش اجتماعی، بار اصلی گردآوری دادهها و تحلیل گرایشهای فرهنگی مردم را بر دوش داشت.
تهرانیان چارچوب نظری را فراهم کرد و اسدی با همکاری تیمی از پژوهشگران مجرب، تصویری آماری از ارزشها، دینداری، رضایت از زندگی و تلقی مردم از آینده ترسیم کرد. این تقسیم کار میان ایدهپردازی کلان و پیمایش دقیق میدانی، سبب شده است که این اثر فراتر از یک گزارش اداری، به منبعی آموزشی برای پژوهشگران علوم اجتماعی و روش تحقیق تبدیل شود.
اکنونزدگی؛ مفهوم کلیدی در تبیین وضعیت جامعه
یکی از دستاوردهای مفهومی مجید تهرانیان در این طرح، واژه اکنونزدگی است. این مفهوم توصیفگر حالتی است که بخش بزرگی از جامعه در آن گرفتار شده بود: نه راهی برای بازگشت به سنتهای گذشته داشتند و نه آمادگی ذهنی، فرهنگی و نهادی برای ورود به آیندهای مدرن را در خود میدیدند. آنها میان گذشتهای که از دست رفته بود و آیندهای که نامطمئن به نظر میرسید، معلق مانده بودند. این تعلیق فرهنگی، بستر اصلی نارضایتیهایی بود که در لایههای پنهان جامعه نفوذ کرده بود.
توسعه نامتوازن، پاشنه آشیلِ حکمرانی
اهمیت تاریخی کتاب در تبیین مفهومی است که توسعه نامتوازن نامیده میشود. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که نوسازی رسمی در ایران پیش از انقلاب، تنها بر شاخصهای اقتصادی و زیرساختی متمرکز بود. جادهها ساخته میشد، شهرها بزرگتر میشدند و درآمد نفت افزایش مییافت؛ اما نهادسازی سیاسی و توسعه فرهنگی پابهپای این رشد اقتصادی حرکت نکردند.
کتاب بهخوبی نشان میدهد که چگونه رشد اقتصادی بدون مشارکت سیاسی و تحول در نهادهای مدنی، منجر به ایجاد یک شکاف عمیق میان حکومت و مردم شد. در حالی که ابزارهای مدرن (نظیر رادیو و تلویزیون) برای فرهنگسازی به کار گرفته میشدند، محتوای آنها با زیستجهان سنتی و مذهبی بخشهای بزرگی از جامعه همخوانی نداشت. همین ناهمزمانی میان ابزار مدرن و سنتِ ریشهدار، به جای ایجاد همگرایی، نوعی واگرایی هویتی ایجاد کرد.
رشد گرایشهای دینی؛ واکنشی به بیگانگی
یکی از جسورانهترین بخشهای گزارش علی اسدی، تحلیل دادههای مربوط به مذهب است. برخلاف تصور رایج در دستگاههای رسمی وقت که توسعه را به معنایِ افول مذهب میدانستند، اسدی با اتکا به دادههای پیمایشی، از رشد جریانهای دینی و ارزشهای معنوی در لایههای اجتماعی خبر داد.
او استدلال کرد که این گرایش، صرفاً یک سنتگرایی منفعلانه نیست، بلکه واکنشی فعال و هویتی در برابر فشارِ تغییرات سریع و بیگانگیِ ناشی از نوسازی نامتوازن است. به عبارت دیگر، وقتی جامعه خود را در معرض هجوم مظاهر مدرنیته میدید، برای حفظ کرامت و هویت خود به نهادهای سنتی و مذهبی پناه برد. این یافته که اکنون پس از دههها، برای فهم زمینههای فرهنگی انقلاب ۵۷ اهمیت کلیدی دارد، در همان زمان نیز ثبت شده بود، اما به گوش شنوایی نرسید.
چرا صدا شنیده نشد؟
عنوان صدایی که شنیده نشد نه یک تعبیر ادبی، که توصیفی از یک خطای استراتژیک است. پژوهشگران با استفاده از پرسشنامهها، مصاحبهها و تحلیلهای آماری، نشانههای خشم، تنش اجتماعی، احساس بیگانگی سیاسی و نارضایتیهای پنهان را ثبت کرده بودند. آنها هشدار میدادند که ظرفیت جامعه در حال اشباع است. اما در ساختار قدرتِ متمرکز و تکگویِ آن دوران، این دادهها نه به مثابه هشدار، بلکه به عنوان موانع نوسازی دیده میشدند. بنابراین، صداهایی که از دل جامعه برخاسته بود، نادیده گرفته شد. این کتاب سندی است بر اینکه چگونه نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی، میتواند یک مسیر پرشتاب توسعه را به بنبست برساند.
بنا بر داده ها، این طرح شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی(CNRS) فرانسه بود. پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد. تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود. تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد. مردم، درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روزافزون به مذهب بودند. در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت. اما پروژه آیندهنگری نشان داد توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی. در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت. علی اسدی می نویسد: حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی باله ارتباط نمیگرفتند. بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند. ۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند، تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.
در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ مردمان این مطالعه می گفتند که نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند. تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت. پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون، گفت: در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است. او و هرمز مهرداد نسبت به رشد گرایشهای مذهبی و بیاعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست. مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند. حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمیداد. حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت. کنستانتین مژلومیان؛ اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد: با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند. شاه پاسخ داد: در سازمان تو را گل میگیرم! و این کار را کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند: ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم. توسعه اقتصادی شتابان، بدون زیرساخت فرهنگی، بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، زمینه انفجار بود. اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان: همایش شیراز در سال ۵۴ برگزار شد حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را غربزده خواند و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد. در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. نتیجه آن در گرفتن انقلابی تمام عیار برای دگرگونی ساختارهای فرهنگی؛ اقتصادی و سیاسی شد.
ساختار اثر و ارزش آموزشی، ارزیابی انتقادی و رویکرد مطالعاتی
کتاب تنها به روایتهای کیفی محدود نیست. پیوستهای آماری، جداول، پرسشنامهها و دادههای پیمایشی که در فصلهای کتاب (بهویژه در بخشهای مربوط به رسانهها و نگرشهای اجتماعی) آمدهاند، آن را به مرجعی درسی تبدیل کردهاند. دانشجویان و پژوهشگران تاریخ اجتماعی ایران میتوانند با مطالعه این دادهها، شیوهی استخراج افکار عمومی در دهه ۵۰ را بیاموزند. این اثر آموزشی است تا دریابند چگونه میتوان با روشهای علمی، نبض جامعه را در لحظات حساس تاریخی گرفت.
اگرچه کتاب صدایی که شنیده نشد منبعی غنی و تجربی است، اما خواننده باید با هوشمندی با آن برخورد کند. دادههای این اثر متعلق به نیمه اول دهه ۱۳۵۰ است؛ دورانی که شرایط اقتصادی و سیاسی مختص به خود را داشت. تعمیم مستقیم یافتههای آن به جامعه امروز ایران، بدون در نظر گرفتن تغییرات ساختاری در جمعیتشناسی، تکنولوژی و فرهنگ، یک خطای روششناختی است. بهترین روش برای مطالعه این اثر، اتخاذ یک رویکرد سهگانه است، تحلیل دادههای آماری و پاسخهای مردم که در کتاب آمده است؛ بررسی سیاستهای نوسازی و اقدامات عملی حکومت پهلوی؛ مطالعه تحولات سیاسی، دینی و فرهنگیِ سالهای منتهی به انقلاب. تنها با قرار دادن این سه سطح در کنار یکدیگر است که میتوان حقیقتِ پنهان در پسِ این پژوهش را درک کرد.
درسی برای آینده
کتاب صدایی که شنیده نشد آینهای است که غبار تاریخ بر آن نشسته، اما تصویرش همچنان واضح است. این کتاب تنها روایتگر یک شکستِ سیاسی نیست؛ بلکه هشداری است برای تمام ساختارهای قدرت که گمان میکنند میتوانند جامعه را صرفاً با ابزارهای تکنولوژیک یا توسعه اقتصادیِ آمرانه، به سمتی که میخواهند هدایت کنند. پیامِ نهفته در این اثر، ضرورتِ شنیدنِ صداهای لایههای گوناگون اجتماعی، جدی گرفتن پیمایشهای ملی و هماهنگسازیِ توسعهی مادی با نیازهای روحی و هویتی جامعه است.
این اثر، بیش از آنکه گزارشگرِ فروپاشیِ یک نظام باشد، راهنمایی برای فهمِ جامعه ایران در مواجهه با تندبادهای مدرنیته است؛ جامعهای که اگرچه در برهههایی صدایش شنیده نشد، اما همواره در حالِ بازتعریف خود و تأثیرگذاری بر سرنوشتِ کلان کشور بوده و هست. مطالعه این کتاب برای سیاستگذاران، پژوهشگران علوم اجتماعی و دغدغهمندانِ توسعه ایران، یک ضرورت است تا بار دیگر دچار اکنونزدگی نشویم و هشدارهای جامعه را پیش از آنکه دیر شود، به گوش جان بشنویم.