گوربانی نمایشی رئال، دربارهی خانواده ایرانیست که در منزلشان، جسدی مربوط به ۱۵ سال پیش کشف میشود و به این تداعی میشود که آنها سالهاست گوربان بودهاند بی آنکه بدانند.
مردی در اداره آگاهی اعتراف میکند یک نفر را در خانهی مسکونی آن وقت خود، که حالا محل سکونت یک زوج است، به قتل رسانده و همانجا دفن کرده است.
این واقعه، دستاویز نویسنده متن است که زندگی و روابط این زوج را به اجرا تبدیل کند و به مناسباتی از روابط دوستانه و خانوادگی، در این فضا، بپردازد.
علیرضا ایزدی نویسنده و کارگردان اثر، محمدعلی حسینعلیپور است که هر دو بازیگر اجرا نیز هستند.
و به نظر میرسد با این دستمایه، با بازیهایی که تا جای ممکن به رئال نزدیک است، در صدد است مخاطب خود را وارد جریانی معمایی و جنایی کند. و در این بین به مسائلی از زندگی شخصی آنان نیز اشاره شود.
گوربانی از جایی افت میکند که پس از گذشت ۷۰ دقیقه، و بعد از کش و قوسهای زیادی که ربطی به اصل ماجرا یعنی همان جسد و چگونگی قتل او ندارد، نمیتواند بجز روایت یک حادثه، چیزی بیشتر بر آن بیفزاید.
اصل داستان در یک خط خلاصه میشود؛ این قالب اگر بیهیچ موضوعیت ویژهای باشد، به تنهایی نه ارزش خبری و حادثهای دارد و نه میتواند بستر مناسبی برای ربطش به سایر موضوعات منجمله روابط بین زوجها باشد که بتواند کششی ایجاد کند و مخاطب را ۸۵ دقیقه در سالن نگه دارد تا راز معما گونهی اینکه چطور یک جسد در خانه ای پیدا میشود، به غافلگیری و یا لااقل پیوندهایی با افرادی برسد، که در زمان فعلی راوی داستان هستند و نه دست آخر در اتفاقی سهوی و بدون حاشیه و بیپیوندی با ساکنان خانه، محدود شود.
تمام مدت زمان متن و اجرا به این پرداخته می شود که شنیدن این خبر چه تاثیری بر اهالی خانه و دوستان شان دارد.
درام، آشی نیست که نویسنده بار بگذارد و هر چه به دستش برسد در آن بریزد تا نهایت از آن اجرای جاافتاده بیرون بیاورد. هر مادهای که قرار است به متن و اجرا اضافه شود و یا در بدنه اصلی و دراماتیکی نمایش جا داده میشود، نیازمند پاسخی به چرایی و ضرورتیست که متن ایجاد کرده و دنبال رسیدن به مقصدی معین است. حتی اگر پایانی باز داشته باشد. بنابراین در گوربانی،آنچه به سرانجام نمیرسد، ماهیت این رخدادها، و تاثیر آن بر افراد مورد نظر و یا مخاطبان بوده ، و در سطحی میماند که تنها به یک روایتِ یک واقعه، تقلیل مییابد. حتی اشارههایی به خلقیات تغییر کرده شوهر در زوج مورد نظر میشود، راه به جایی نمیبرد و ابتر باقی میماند.
در گوربانی، تخیل نویسنده بیش از آنکه اندازه و به جا باشد، مازاد است وقتی این ایده هیچ تاثیر مهم و یا موقعیتسازی در اجرا ندارد و تنها وجه سرگرمی را پررنگ میکند که با اتفاقات و فضای سنگین و جنایی داستان همخوانی ندارد.
اگر واقعه یا اتفاقی، سوژه پرداخت متنی برای درام قرار میگیرد، از آن جهت مورد قبول و موفق است که موجب ایجاد موقعیتهایی مرتبط و ربطی منسجم برای رسیدن به یک پیام و یا کنشمندی شود.
درام هنگامی ظاهر میشود که به وضوحِ پیام، نیاز مبرم وجود داشته باشد و اگر این مسئله، گم، مبهم و یا ناکارآمد باشد، حفرهای در جریان درام پیدا میشود.
بنابراین همانطور که خواننده میتواند متن را کامل کند، تماشاگر هم کاملکنندهی یک اجرای نمایشی است و در گوربانی، این فرآیند ناقص و ناتمام رخ میدهد.
ضمن آنکه اجرا تلاش خود را میکند که حرفهای ظاهر شود اما الهه فرازمند، مارال جمال پناه و پژمان عبدی، جفت و جور و مناسب نقشهایشان هستند، و فاصله زیادی را از دو بازیگر دیگر دارند.
طراحی صحنه برای نمایشی رئال، مناسب نیست و هرچند معناگرا طراحی شده اما وصله ناهمگنی باقی میماند. با اینحال گروه نمایش گوربانی، از آن دست اجراهای باری به هر جهت و یا تنها برای کسب یک تجربهی صحنهای با هر کیفیت، نیست. بلکه در جای خود شریف و تمرین شده است.
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
۸ مهر ۱۴۰۰