برگزیدهمد و لباس

«آفرودیت» سومین رمان غزاله بزرگ زاده منشر شد



گروه فرهنگی هنگام هنر به نقل ازهنرآنلاین، «آفرودیت» رمانی با زیستِ زنِ ایرانی در دوره‌های مختلف به ویژه زنِ معاصر است. آفرودیت رمانی با مضمونی اجتماعی_ معمایی است و دارای داستان‌های فرعی و از دید چند راوی در بازه‌های زمانی مختلف و سنین متفاوت بیان شده است.مشکلات و سرنوشت زنان در زمان گذشته و اکنون، سرنوشت و تقدیرهایی که رقم خورده‌اند و می‌خورند که شاید برای ما و به گوش ما آشنا باشند.شخصیت اصلی این رمان دختری‌ست که حادثه‌ای کابوس‌ها ورنج‌های گذشته را برای او زنده می‌کند.

دختری که سرگردان است برای رمزگشایی از گذشته و اتفاقاتی که رنگ و بویی تازه به خود گرفته‌اند و او را در مسیری تازه و چالشی سخت سوق می‌دهند.شخصیت‌های فرعی‌ خواسته و ناخواسته پایشان به زندگی کارکتر اصلی داستان کشیده می‌شود و حتی گاه راوی داستان می‌شوند.

در ابتدا گمان می‌کنیم حل گره کور معمای داستان‌مان به سادگی‌ست ولی هرچه پیش می‌رویم گره کورتر می‌شود و اما به آهستگی داستان رمزگشایی می‌شود. پایان داستان، پایانی باز است، پایانی که خواننده خود می‌تواند برای آن متصور شود.در قسمت‌هایی از داستان مرز بین خواب و بیداری شکافته می‌شود و می‌بینیم خواب‌ها هستند که در بیداری جان گرفته‌اند و یا برعکس.

بزرگ زاده

برشی از کتاب آفرودیت:

«نقاشیِ پیرمردی دیلاق بود با لباس محلی و گالش به پا و کلاه نمدی به سر و در حالی‌که به تفنگ دولول تکیه داده بود با ابهت و جلال که نگاهش رنگ زندگی داشت به روبرو نگاه می‌کرد و پشت سرش یک خانه‌ی قدیمی ساخته شده از چوب و خشت و گل بود و پشت سر در دوردست‌ها کوه‌های سبزه‌پوش و دور تا دور تا چشم کار می‌کرد سرسبزی و طراوت بود. از سر تا پای نقاشی زندگی می‌بارید و اما چشمان و حالت نگاه مرد انگار کلی حرف نگفته داشت، می‌خواست به زبان بیاید و حرف بزند به‌گونه‌ای که می‌خواست وجود را به تسخیر درآورد و مجبور به زانو زدن و تسلیم شدن بودی… باز هم نشانه‌ای آشنا، شاید جایی قبلاً این تصویر و یا شاید این آدم را دیده بودم. نقاشی که از بس طبیعی و زنده بود به نقاشی نمی‌مانست.»

 


Source link

اخبار مرتبط

دکمه بازگشت به بالا