” شام آخر” به نویسندگی و کارگردانی دکتر مسعود دلخواه، در تماشاخانه ایرانشهر، اردیبهشت و خرداد جاری، تمثیلی از شمایلِ شام آخر و روزِ به صلیب کشیدن عیسی مسیح را روایت میکند.
آنچه بر صحنه ایرانشهر در طی زمانی نسبتا طولانی دوساعته اجرا میشود، نمایشی موزیکال با همخوانی بازیگران و سه خواننده اصلی، و قصهی زندگی عیسای ناصری تا وقوع تصلیب او و تاثیرگذاریاش بر حاکم وقت یهودیه، پیلاطس است. که علیرغم میل باطنی او و بهرأی مردم و روحانیون دستور به صلیب کشیدن عیسی را صادر میکند.
شام آخر، خرده روایتی است که منبع تایید شدهی تاریخی ندارد. و بیشتر بر اساس پیوند چند قطعه از داستان آن واقعه از متنهای متفاوت، به شکلی نمایشی و داستانگویی درآمده و با موسیقی و آواز، به سرگرمی و مفرحبودن نزدیک شده است.
اما آنچه نمایش را از کاری قابل قبول دور میکند، درهمریختگی بیشاز اندازه اجرا در بازیها، تدوین صحنهها، گریم و طراحی لباسهایی که برخی به نعل میزند برخی به میخ، نورپردازی و متنی پر تکرار و خسته کننده است. آنقدر صحنههای اضافی در کار وجود دارد که از جایی به بعد فاقد کشش و جذابیت شده و به نظر میرسد برای پر کردنِ وقت در اجرا آمده است و تنها به مدد بخش موزیکال پیش میرود، اما با وجود زمان ۱۲۰ دقیقهای عملا چنین وضعیتی تیغیست که رگ نمایش را میزند چرا که علاقمندان به وقایع تاریخی، و مخاطب امروز که دستش بهتمام روشهای جمع و دریافت اطلاعات گشوده است، نیازمند تا این اندازه جزئیات بیاثر و بیمورد و جای شک و شبهه درباره یک واقعه تاریخی نیست. اگر علاقمندان به دین مسیحیت و شخصیت عیسای ناصری نیز به تماشای اثر بنشینند، با تناقضات زیادی روبرو خواهند شد و البته به دلیل آنکه حداقل ۴ منبع اصلی و منابع فرعی دیگری در این باره وجود دارد، این تناقضها چندان دور از انتظار نیست، هر چند متن اجرا به روایت متی بیشتر تاکید دارد با این حال باز در سندیت آنکه انجیل متی توسط چه کسی نگارش شده نیز همچنان محل تردید است؛ بنابراین شایستهتر میبود برای پرهیز از دادن یکسری اطلاعات گزینشی و متنوع که مبنای دقیقی نیز ندارد، به چکیدهی واقعه پرداخته میشد و از اضافات بیش از حد اجتناب میگردید. حواریونی که تیشرتهای سفید و شلوارهای جین دارند اما مریم مقدس و مجدلیه ، سربازان و حاکم وقت لباسهای محلی و منطبق تاریخی دارند، و یا استفاده از شال و تکه پارچههایی برای نشان دادن وال البسهی آن دوره، بیسلیقگی و قصور در طراحی لباس و گریم مناسب است.
رحیم نوروزی، از سران دولتی، بارانی امروزی و کاراگاهی به تن دارد که تم جنایی را تداعی کند و فرمانده سربازان، زرهپوش و پاهای برهنه، برگرفته از همان دوران… این ترکیب که یکدستی نداشته و هر جا که کارگردان دلبخواهی تغییر، اعمال کرده، سببی برای نامأنوس بودن کلیت اجرا دارد.
یک نمایش صحنهای خوراکی بر اجاق نیست که کارگردان هر چه میل میکند از هر جنس و هر مزه در آن بریزد و در نهایت به طعمی خوشایند برسد. هر مولفه و هر عنصر نیازمند تکمیل کردن سایر اجزا و در توافق با آنهاست . و اگر هر کدام ساز خودش را بزند، صحنه به ملغمهای با ریختو پاش بیدلیل، بدل خواهد شد که هیچ چیز سرجای خودش نیست.
هر چند در برخی صحنهها شمایلهای تصویری طراحی شده اما در برابر این حجم از بیتناسبی، محو و بیاثر است.
« شام آخر» آنقدر در سطح عامهپسندانه میماند که نه یک روایت قوی و مستند از یک واقعه تاریخی جهانیست و نه یک نمایش فرحبخش و جذاب..و آنقدر کش میآید که از تحمل خارج میشود. بازی کاظم بلوچی نقطه قوتی است که نشان از تجربهو هوشمندی این هنرمند بر صحنه تئاتر دارد. اما سایر بازیگران، به ویژه حواریون و نقشهای دیگر، مبتدی بوده و ناپختگی دارند.
هر چند با نگاهی به چند اثر اخیر دکتر دلخواه به نظر میرسد ایشان به این سبک اجرا که بیشتر کارگاهیست، سوق بسیاری یافته و از سبکی مانند مفیستو و دژاوو که تحسین برانگیز بودند، فاصله معناداری گرفتهاند و متن کمدی را به مذاق تماشاگر عامه پسند ترجیح میدهند.
نیلوفرثانی