سالن مولوی پس از وقفهای که در سال جدید با وجود وضعیت قرمز بیماری کرونا، بهوجود آمد، میزبان نمایشی از هنرجویان مدرسه تئاتر فانوس به کارگردانی نسیم ادبی و ندا شاهرخی با متنی از لورکاست. که با این اشاره به نظر میرسد شاهد یک نمایشِ کارگاهی با مختصاتِ مربوط به آن خواهیم بود.
یرما یکی از مهمترین و پراجراترین نمایشنامههای لورکاست که تحلیلهای متنوعی درباره آن موجود است. به ویژه با توجه به اوضاع نابسامان آن روزگار اسپانیا این متن لورکا بنوعی اعتراضی به شرایط اجتماعی با سویههای سیاسی نیز به شمار میآمده.
داستان یرما را بارها شنیدهایم او زنیست که در طی چندسال زندگی زناشوییاش با خوان، صاحب فرزند نمیشود و در اشتیاق زیاد برای داشتن بچه میسوزد. او در مواجهه با کمتوجهیهای شوهرش نسبت به خواست او، در نهایت دست به جنایت میزند. در طی سالهای گذشته اجراهای متعدد و گاه قابل تاملی از یرما دیدهایم که چه وفادار به متن و چه اقتباسی از آن، اجرا شدهاند. بنابراین در برخورد اول با نام اثر و انتظار دیدن یرما، مخاطب در صددست بداند چه وجه متفاوت و یا ظرفیت دیگری بجز موارد پیشین، قرار است بر صحنه ببیند و این یرما، چه وجوه دیگر جامانده از اجراهای متعددی که بارها بر صحنه اجرا رفته است، به دریافتها و دانستههای او اضافه میکند. . یا آنکه صرفا با یک نمونه کار پایان کلاسی پس از یک دوره آموزشی روبرو است؟
و البته پس از صحنه اول کاملا این دلیل روشن میشود که یرما اساسا یک اجرای کامل که قابلیت تعمق و یا واکاوی بیشتر داشته باشد و یا قرار باشد با خلاقیتهای تاثیرگذار فراتر از یک تولید کلاسی باشد، نیست. تنها یک ترکیب وصلهپینه شده است تا بتواند در مسیر آزمون و خطای تجربی یک گروه کارگاهی، تجربهای را برای هنرجویانش رقم بزند.
شب/خارجی/یرمای مولوی آشکارا با وجود فروش بلیت و تبلیغات عمومی، مخاطب و علاقمندان به تئاتر را که همواره در سالن مولوی شاهد اجراهای خلاقانه و درخور دانشجویانِ کاربلد بودهاند، به یک اتود پایان ترم کلاسی میکشاند که اغلب بازیگرانش در تجربهی نخست، و احتمالا با یک دوره کارگاهی، قرارست تصور بدل شدن به بازیگرانی حرفهای در عرصه تئاتر را پس از این، یدک بکشند. در حالیکه در فراز و نشیبهای زیاد در بازی و حتی ناهمگن بودن اجرا و ریتم، در سطح متفاوتی با هم قرار دارند. چه در بیان اغلب بازیگران و چه در جاگیریهای مناسب صحنه و میزانسها، چه در نورپردازی، و دیگر عناصر، اجرا چنان دچار ضعف است که بیشتر به یک قرار دورهمی دوستانه که بداهه تصمیم به اجرای آن گرفتهاند شبیه است تا یک نمایش تمرین شده، پر زحمت و کار شده برای عموم.
نهایت خلاقیت این اجرا، گرهزدن متن و برداشتهای شخصی و تطابق زندگی خصوصی بازیگران در نمایی از تکه فیلمهایی ست که به صورت مصاحبه از آنان گرفته و در یک پرده بکگراند صحنه نمایش داده میشود. و آنقدر کوتاه و مختصرست که بجز یکی دو مورد، بود و نبودش اهمیتی در کلیت نمایش ندارد. و کمکی به تحلیل و یا عمق شناسایی کاراکترها نمیکند.
همذات پنداری بازیگران با کاراکترهای نمایش، قرار است وجه امروزی و انضمامی به متن حدود ۸۰ سال پیش لورکا بدهد، دریغ از آنکه نه سویههای انتقادی به وضعیت اجتماعی جامعه دارد و نه به معضلات فردی و فرهنگی و جنسیتی که محتوای بارزی در متن لورکاست، اشاره میکند. و تنها در حد واگویههای تجربی هر بازیگر تقلیل مییابد و قضاوتی که نه واکاوی لایههای متنی و کاراکترهای یرما یا خوان ست، بلکه بیشتر برداشتهای شخصی و خام اجراگرانست که در سطح میماند.
حضور چندین یرما و خوان نیز نه جنبهی خلاقیت و کارکردی و ایجاد فضایی غیرمتعارف از اجراهای کلاسیک متن دارد، بلکه بیشتر بدلیل ” نقش و بازی دادن” به تعداد هنرجویانیست که قرارست هر کدام لااقل در اجرای صحنهای نقشی را ایفا کند.
چنین طرح و دراماتورژی آنقدر دمدستی و بیمنطقِ منطبقی با محتوای اثر دارد که بیش از هر مورد دیگری در اجرا، ناامیدکننده است. به نظر میرسد کارگردانان و یا سرپرست این گروه کلاسی تئاتر، زحمتی جهت تاثیرگذاری عمیقتر اثر و متن انتخابی با وضعیت گروه اجرایی خود به خرج نداده اند. و حتی عناصر تئاتریکالیتهای بجز موسیقی زنده سرصحنه که شاید تنها نقطه قوت اجراست، طراحی نکردهاند.
و بدین صورت شاهد یکی از غیرحرفهایترین اجراهای از ایده تا اجرایی هستیم که نام افرادی پرسابقه در تئاتر به عنوان کارگردانان آن به چشم میخورد. در حالیکه در نهایت چنین شلختگی و بی تناسبی، قابل فهم و درک نمیشود.
اینکه در دوران بیماری اپیدمی و وضعیت ناخوشایند موجود از وقفههای پیدر پی در اجراهای صحنهایی و معضلات تمرین و برنامهریزی اجرای عمومی، هر گروه تئاتری آسیب و دچار مخاطرات بسیاری میشود، چنین اجراهای کم مایه و بیاساس و بنیانی را توجیه نمیکند.
برای مخاطبی که با صرف هزینه و در شرایط سخت حضور در سالنهای مسقف و بسته تئاتر، به تماشا و حمایت یک اجرای تئاتری مینشنید، انتظاری لااقل برای حداقلهای یک اجرای قابل قبول وجود دارد.
شاید اگر چنین اجراهایی بدون هیچ هزینه مالی برای مخاطبان و رعایت بیشتر موارد بهداشتی ( در تعداد تماشاگران) ارائه شوند قابل توجیهتر باشد.
با این حال تئاتر در شرایط بیماری پاندمی و تلاش همگانی برای حضور در صحنه و رونق در اجراها، اگر به وضعیتِ ” نمایشی و ویترینی” تنها برای ارضای مقاصد اقتصادی و شهوت دیده شدن نزدیک شود، بدون شک ضربههای کاریتری بر آن وارد خواهد کرد که دیگر قابل جبران و برگشت به وضعیت پایدار و اصیل خود نباشد .
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰