اسطرلاب نمایشی رئال با کمدی موقعیتیست که روابط انسانها را بهعنوان افرادی از جامعهی فعلی، در یک خانواده به نمایش میگذارد. با همان معضلاتی از پنهانکاری، منفعتطلبی، و خشونتهای سرریز. که نهایتا به اتفاقی تراژیک ختم میشود. و محصول همان خلاء روابط درست و پیوندهای محکم بین اعضای خانواده است. متن هرچند نگاهی لایهدار و طرح مضامینی از فرهنگ اجتماعی و بینفردی را پیش میکشد و با درآمیختگی طنزی موقعیتی و همسوشدن مخاطب با این گیرایی جلو میرود، با اینحال در مقام توصیهکننده و یا آموزنده، برنمیآید. و بستری برای تماشاگر فراهم میکند که قادر باشد خود، رویدادها را تحلیل و درصورت دلخواه، به نتایجی دستیابد.
نمایش در فضایی خانوادگیست سه خواهر و دو برادر تنها خویشاوندان عموی خود هستند که در حال احتضار است و قرارست در صورت فوت، وکیل او، پاکت وصیتنامه را بازکرده و سهم ارث هرکدام را که قابل توجهاست، مشخصکند.. محل گفتگوی این خانواده در جایی شبیه به انباریست که صحنه نمایشست و با چند مبلی که روی آنها پارچه سفیدی پوشاندهشده، در راستای همان پنهانکاری و نیت درونی هرکدام از آنها، تشکیلشده؛ اگرچه طراحی چندان قوی نبوده و مورد کمتوجهی واقعشدهاست.
کوچکترین خواهر پیشفعالست و میزانی از کمتوانی ذهنی دارد و در شروع نمایش محل مناقشه دیگران با همدیگر در رابطه با رفتار خشونتبار با اوست. برادر بزرگتر که بتازگی در شغل نظامی خود ترفیعگرفته و اسلحه حمل میکند، طرفدار و حامی این خواهر کوچکتر در مقابل دیگرانست.
دراین بین گفتگوهایی شکل میگیرد و در نهایت بهمیراث پرارزش خانوادگی یا همان اسطرلاب که بنوعی میراثفرهنگی نیز به شمار میآید و دارای مبلغ بسیار هنگفتیست، اشاره میشود که هرکدام از خواهر و برادران بدنبال طرحی برای دریافتِ آن ارثیهست .
در انتها، پس از مشاجرات بسیار و بگومگوهایی که در میگیرد، در یک غافلگیری خواهر کمتوان ذهنی، اسلحه برادر بزرگتر را از غلاف کمریاش در میآورد و به سمت خودش شلیک میکند.
متن با چند زاویه موازی و با حفظ محور اصلی ، موقعیتهای طنزی را از نقد به روابط فاصلهدار و پرچالش اعضای یک خانواده، که مملو از خشونتست، پیش میکشد اما با این حال و با بازی روان بازیگران، چندان به نظر هدفمند نمیرسد و شاید در صدد ربط کامل و مرتبط اتفاقات با یکدیگر نیست. و چندان چرایی طرح موضوعات فرعی در لابهلای ازدحام درگیری و مشاجرات نیز، دقیق و روشن نیست، به ویژه که اجرا، چندین بار از ریتم خود میافتد و مکث بین اتفاقات، آنقدر زیاد و بیاثرست که عملا وقفههایی را ایجاد میکند که تماشاگر را از ارتباط با ادامه جا میگذارد، تا مجددا در دایره اتصال دیالوگها وارد جریان و موقعیت شود.
نگاه انسانی به سوژههایی که بارها پرداختهشده و بسیاری از افراد با آن مواجه و آشنا هستند، هرچند قابل احترام و ارزشمندست اما در نقطه درونی خود ایستایی دارد و فراتر نمیرود و باز این فرض نگارنده تاکید میشود براینکه اساسا نویسنده و کارگردان، تنها در پیِ بسترسازی موقعیتی بودند نه طرح معضلاتی برای تعمق..
اسطرلاب نه طراحی نورپردازی خاصی دارد و نه میزانسهای ویژهای، و وجود کاراکتر کمتوان ذهنی با بازی تینا یونستبار ، ترفندی برای ایجاد موقعیتهای طنزی فراهم میآورد که اتفاقات به دنبال آن، پیش برود و جذابیتش را حفظ کند. اما در طی اجرا چندین بار پیوستگی از دست میرود و گسستهایی قابلتوجه وجود دارد که پختگی و انسجام بیشتری میطلبد
اسطرلاب، نمایشیست که میتواند تماشاگر را راضی از سالن روانهکند، اگرچه انتظار اتفاقی هنری و یک اجرای بینقص و یا ویژهی تئاتری برای آن زیاد باشد.
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت 17مرداد99
