از ویژگیهای غیرقابل اجتناب دنیای مدرن، مصرفگرایی بیش از اندازهی افراد جامعه و وابستگی آنان به رسانه و بمبارانهای اطلاعاتی است و حضور قدرتمند شیء و اشیاء و نفوذ آنان در تمام لحظات زندگی روزمره؛ آنچنان که بیوجود آنها نه تنها زندگی آدمی پیش نمیرود، بلکه دیگر جزیی اصلی از اصول بنیادین زیست هر فرد تلقی میشود.
مصرفگرایی براساس الگوی نظام سرمایهداری و قدرتمدار، نبض زندگی بشر را براساس سرمایه و اقتصاد تنظیمکرده و از طریق رسانه و تبلیغات، آنان را بر افراد حقنه میکند. تا در مسخشدگی و رخوت فکری، تبدیل به ماشینهایی عاری از عاطفه و تنها در جهت مقاصد تولید سرمایه و مصرف، زیست و حرکت کنند.و موجودیتی بازسازی شود که از شاخصههای بارز انسانی و هسته گرم خانوادگی، به روال خورد وخواب و کار و بیتفاوتی، تقلیل یابد.
«پسر» با متن و کارگردانی محسن مظاهری، قصد دارد با تاکید بر غلبه این الگوی مصرفگرایی در زمانهی امروز و با ناظر کبیری چون رسانه و تلویزیون ، این سیطره و این ماشینشدگی را بازنمایی کند.
دو کاراکتر که به ظاهر پدر وپسری هستند، که در یک جهان مردانه و برساخته، بیهیچ اثری از موجودیت زن، بدون آنکه هیچ دیالوگی با یکدیگر برقرارکنند، در پروسهی زمانی، یک الگوی زیستی را تکرار میکنند. پدر آشپزی میکند و به امور خانه مشغول است، و پسر که به نظر میرسد نمایندهای از جهان مصرفکننده امروزست، روزها ازخانه خارج میشود و زمان حضورش در خانه فقط از ماحصل زحمت دیگری (پدر) استفاده میکند. در تمام طول شبانه روز، رسانه تصویری روشن و برنامه پخش میکند. از سویی دیگر به نظر میرسد دیگری بزرگ، در مباحث لکانی، در این جهان خلقشده توسط هنرمند، متغیر و بنوعی همپوشانی وضعیت امروزیست که فرزندان (جوانترها) با تأسی از هجوم اطلاعات و بهروز بودن، درجایگاه قدرتمندتری قرارگرفتهاند.
این ایده به نوبه خود میتواند با پرداختی کارآ، و دادههای مناسب برای فضاسازی لازم در حضور سکوتی میان دو کاراکتر، جذاب و حتی تاثیرگذار باشد اما صحنههای مطول، تکرار و کشدار، در سیکلهای شناسایی نحوهی زیست مورد نظر، از ریتم بارها میافتد و ارتباط مخاطب را برای پیگیری جریان، قطع میکند چرا که نه دادههای عمیق و جاندارند که با نفوذ معنایی و تحلیلی به ساحت ذهنی مخاطب، او را برای رخدادهای بعدی که احتمالا میتواند ضربهای و تراژیک باشد، آماده نگه دارد و نه زمانبندی صحنهها، با دقت و چینش درستیست که ضمن سکون و رخوت موجود، قادر باشد آن را به پرده نهایی متصل کند. حتی تا پایان، برای حذف موجودیت زن، توجیهی ارائه نمیشود که جای پرسشی دراین باره مطرح میکند که آیا نویسنده از این حذف و ترسیم وضعیتی پایدار مردانه بیحضور زن، تداعی و تاکید خاصی درنظر داشته است یا خیر.
سوژه هم هرچند مبحث امروزیست اما بسیار از آن دیده و یا خواندهایم بنابراین تماشاگر بدنبال وجوه تئاتریکالیته و معناگراییهای عمیقتر و بکرتری از یک توضیح یک خطی “جهان مصرفگرا و قدرت رسانه” در فحوای نمایش بوده که اجرای پسر فاقد این وجوه است.
روابط پدر و پسر با هیچ خط و ربطی، آشکار نمیشود حتی تا دقایق آخر این خویشاوندی در حد همان حدس و گمان باقی میماند. جهانی که حتی در زیرو بم فاقد هر نوع پرداخت و یا تأملی برای درک موقعیت پیشرو است. حذف پدر، بعد از ۵۰ دقیقه ریتم کند و کشدار و تکرار، آنقدر دیر رخ میدهد که عملا از جریان نمایش خارج شده و از انرژی و تاثیر نهایی، تهیست و نمیتواند از دشواری یک اثر بدون دیالوگ اما قدرتمند در برقراری معنایی و اجرایی، به سلامت عبور کند.
صدای ناهنجار تلویزیون، نامناسب و مخدوشکننده در برقراری ارتباط با فضای اجرا میشود که بعنوان نقطه ضعفی آشکار قابل تشخیصست.با این حال انتخاب برنامههای پخششده هوشمندانه است .دکور پرزحمت و قابل احترامست هرچند نمیتواند کاستیهای را پرکرده و از تاثیر ملالآور اجرا بکاهد. نورپردازی نیز نیازمند طراحی حرفهای تریست اما طراحی لباس وگریم قابل قبولست.
پسر، با تمام نقائصی ذکرشده، حاصل زحمات گروهی جوان و باانگیزه است که در سالنی با امکانات کم تلاش میکند زمان لذتبخشی را برای تماشاگر مهیاکند . با این حال امیدست در تولیدات آتی، با تجربه کاملتری به صحنه بیایند.
نیلوفرثانی
۱۲ تیر۹۹