نمایش” رفتم سیگار بخرم، ده سال طول کشید” که بخشی از نام آن در ممیزی حذف شده و نیمهاقتباسی از تیتر یک داستان روسیست، نگاهی انتقادی با رویکردی جذاب در قالب اجرایی رئال با رگه هایِ فانتزی دارد.
زاویه دیدی نو و لایهدار به بحث پرچالش انسان امروز در محاصرهی سیستم سرمایهداری و تبعیض طبقاتی با زبانی ریتمیک و فرمی شیرین که تکمیل کنندهی مناسبی برای محتوای تلخ آن است.
باقر سروش در متن، به تقابلی دوگانه دست میزند که هرکدام واجد جذابیتها و جلوههای مفهومی و بصریست و درعین آنکه وجه تئاتریکالیتهی اجرا را حفظ میکند و سرزندگی و ریتمِ پرکششی را در جریان آن میآفریند، ظریفانه به مفاهیمی میپردازد که اساسا جوامع و جهان انسانی، همچنان درگیر آنست.
تقابلی در مواجههی دو دیدگاه در قالب دو کاراکتر که ویژگیهای آنان بدرستی در متن نشانهگذاری میشود وهرکدام نمایندهی جبههی اندیشه ورزان و حامیان خودست .
یک سو، دکهداریست که روزنامه، سیگار و آب معدنی میفروشد و نقدهای اجتماعی و سیاسی در باب عقاید سوسیالیستی و کارگری در ستون روزنامهی محلی، قلم میزند؛ سوی دیگر، پسر نوجوانیست که برای خرید سیگار به سن قانونی نرسیده و حتی در صورت پافشاری و ارائه دستخط خرید سیگار برای پدرش، دکهدار از فروش آن به او خودداری میکند. پسرنوجوان در همان حین، با دوکابویی که نمادی از سرزمین سرمایهداری هستند، آشنا و همکاری میکند تا نقشهی دستبرد به بانک را عملی کنند. سرقت موفقیت آمیزست و پسرک دارای سرمایه زیادی از این معامله میشود.
در ادامه آنچه اتفاق میافتد کلنجاری بین نویسنده و پسرنوجوان یا تقابل تفکر “کار و زحمت” و جمعگرایی در برابر فردیت و سرمایهداریست که با زبانی ریتمیک و رفت و برگشتی، فضای این برخورد را جذابتر میکند. تقابلی تاریخی که نشانگر حضور و چالش این دو نظرگاه از دیرباز بوده و تا امروز هم ادامه دارد.
نویسنده نمایندهی قشری روشنفکر اما زحمتکش درسطوح میانی و پایین جامعه، که دخل و خرجش باهم جور نیست، و پسرک، نمادی از نوکیسهگانی در طبقه مرفه و سیستم قدرت و سرمایهداریست که به واسطه قدرت پول، هرچیزی را بخواهند نه بهضرورت نیاز، ولو به قیمت لهشدن قشر پایین جامعه، بدست میآورند.پسرک هربار تلاش میکند تا با پول و سرمایه، نویسنده را مجاب به شکست و تغییر در باورهایش کند و دست آخر در صحنهای پر مخاطره در شهربازی که نمادی از دنیای شلوغ و مضحک پیرامونی و البته نقطهی اوج نمایش نیز هست، پایانی رقم میخورد که اگرچه غلبه اندیشه و مقاومت در برابر نظام قدرت و سرمایه است اما فاجعه ای به بار میآید که در نهایت بازهم او بازنده است.
نکات و اشارات متعددی در متن و اجرا وجود دارد که خط سیر مفهومی را با حفظ انسجام لازم، روایت میکند. و مخاطب را با خود تا نیلِ به آنچه در نهایت مورد نظرست، همراه کند. نقد به جوامع مدرن با تسلط سرمایه و نگاهی که آنرا تقویت و مشروع میکند، بارها نوشته و اجرا شده است اما در نمایش ” رفتم سیگار بخرم…” در قالب یک روایت داستانی، با زوایه دیدی نو ، غیر شعاری و غیر مستقیم به طرح مباحث فلسفی آن و هنجارشکنیِ نظام مسلط، پرداختی کارکردی دارد و ظرفیتهای وجودی این دو بینش را از منظر تولید خشونت و جنایت در جامعه نیز به معرض میگذارد. و عملا صحنه را محلی برای بازتابهای امر سیاسی و اجتماعی، در زندگی روزمره، توام با ایجاد کنش فکری، تبدیل میکند
باقر سروش در متن و اجرا طنازیهایی دارد که در هردو به اندازه، وجوه دراماتیک و اجرایی را حفظ میکند. اگرچه چندباری اجرا دچار افت در ریتم و عدم بالانس و همدستی در بازیها میشود اما به واسطهی کار دانشجویی گروه و انرژی خوبشان، امیدست در شبهای آتی به پختگی بیشتر برسد.
قابها با وجود دکوری متحرک و چند منظوره، و میزانسهایِ قابل قبول، طراحی موفقی دارد، هرچند انتظار بهرهمندی بیشتری از وسعت صحنه با رسم خطوطی بر کف که مرزها و تخطی از آنها را مشخصتر نشان دهد، می توانست تکمیلتر شود. بازیها به ویژه نقش نویسنده، حمید گرامی، چه در فضاسازی کاراکتر و چه درمهارتِ پرتاب چاقو، که عملا نفس را در سینهی تماشاگر حبس میکند و نبض اجرا را تغییر میدهد، نقطه قوتیست که تاثیرگذاری زیادی در مقبولیتِ کلیت اجرا دارد. ایدههای جذاب، از کاراکتر نقش گربهی سخنگو، کارگران معدن، رادیو و موزیکهای درخواستی، کفشهای صدادار باله و شرط بندی، مواردی ظریفی و طراحی شدهایست که اجرا را از موضعِ خطی و سکون، خارج و تماشاییتر میکند .
“رفتم سیگار بخرم…” در مجموعه تئاتر مولوی، این شبها میتواند برای مخاطبانی که درکنار یک اجرای دیدنی، با زبان و دیالوگهایی آهنگین و نغزگویه، علاقمند به محتوایی اندیشه محور نیز هستند، رضایتی نسبی به همراه داشتهباشد.
نیلوفرثانی
گروه نقدهنرنت