بخش مهمی از اجرای “سرگذشت باورنکردنی دن کیشوت … ” سنجش در قالبِ فرمی و محتوایی خاص اثرست که برای مخاطب، راه گشایِ کشف و درکی بیشتر از آن باشد.
دن کیشوت، نوشتهی سروانتس نویسندهی مشهور اسپانیایی و پایهگذار ادبیات کلاسیک قرن شانزدهم میلادیست که بهعنوان اولین رمان مدرن از آن یاد میشود؛ ابتکار نویسندهی متن، برای دستمایه قرار دادن این شخصیت خیالپرداز و ماجراجوی اولین رمان مدرن، و تطابقش با جهان انسان امروز، جذابیتی برای نمایش صحنهای و تئاتر به ویژه در محدودهی پست مدرنیسم است. پستمدرنی که قواعد رایج درامهای کلاسیک و اجرای صحنه را با نشانههای سمبلیک از جهان امروز، همچون تردد بازیگری با اسکیت و موتورسواری در صحنه، حضور بارز دوربین و موبایل و رسانه، میشکند و حال و هوای سحرآمیزی برای آن میسازد. و در صددست در تناظری بین گذشته و حال، موقعیت زمانی فعلی را بازنمایی کند.
اجرا متشکل از اپیزودهای متعدد و کوتاه و بلندیست که هرکدام نقدی بر یکی از جنبههای زندگی انسان معاصر میشود. ملانصرالدین، نماد حکیمی بذلهگو، سخنان متفکرانهاش را در بین اپیزودها، از زبان انسانی میگوید که برای جهان ما آشنا و نزدیکست.
به نظر میرسد کارگردان، صحنه را در حکم کتابی زندهای در نظر گرفته است که هر برگ از آن حاوی گزیدهای از یک حکایت یا جملهی طلاییست که کاراکترهای آن حرکت میکنند و نقش آفرینی دارند.
آنها به نوبت با شکل و شمایلی آشنا از پینوکیو گرفته تا سیندرلا، با محتوایی متفاوت از کلیشههای داستانی، به صحنه میآیند و با طنزی بارز، تماشاگر را به سرزمینی خیالانگیز، دعوت میکنند.
چنین طراحی متن و اجرایی، موجبات امکانهای جدید و بیشتری را برای طرح مضامین مورد نظر امروزی و تقابلش با گذشته، باز میگذارد، و محدودیتهای دست و پاگیر را، برای نویسنده و کارگردان برمیدارد، اما در عین حال آنقدر خطرپذیری دارد که میداند ممکنست برخی از سلیقهی مخاطبان را تأمین نکند و فرم حاصل، مورد پذیرش تعدادی قرار نگیرد و حتی آنرا نزدیک به هجو و هزلی بداند که در ارائهی مقصودش الکنست، هرچند چنین برداشتی با وجود تفاوت سطح و انسجام در بازیها و تعویض متعدد و پرشتاب و نامفهومی برخی اپیزودها، چندان هم نامرتبط نیست و عملا چنین ایدهای با ظرفیتهای مناسبش درنیامده و از دست میرود.
حتی اگر چنین اجراهایی را در سبک ویژهی خود، درنظر بگیریم و بدانیم متن و اجرا در صددست نمادی از پوچی و ابتذال انسان معاصر را به معرض بگذارد، با این حال نیازمند تعادلی لازم و کافی در عناصر متعدد اجرایی و عمقی در مفاهیم مورد طرحست تا بتواند نتیجه را تا جای ممکن قابل قبول ارائه دهد و کارآیی ایده تا اجرا را به معرض بگذارد.
موسیقی، صحنهی بیش از اندازه فراخ که جز در مورد اسکیت و موتورسواری و دویدنهای خروج از صحنه، کاربردی دیگری از آن نمیشود، بدون هیچ اکسسواری که وجودش بخوبی میتوانست تکمیلکنندهی فضای سورئال اجرا و جذابیت بیشتر باشد، متنی که در مواردی ابهامات و ناخوانایی دارد و به چند طرح کلیشهای نقادانه، بسنده کرده، و بازیهای غیرهمسطح، اجرای این نمایش را در سطح آماتوری نگه میدارد که به طبع انتظار چندانی نیز برای ببینده ایجاد نمیکند.
فرم نمایش “سرگذشت دن کیشوت و…” خلاقیت بارزی را ارائه نمیدهد وحتی در طول اجرا تکراریبودن آن، بی آنکه هدف انحصاری مشخصی را عرضه کند، بیش از محتوایی که آنهم در سطح میماند، به چشم میآید.
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت