بخشی از هویت انسان به مکان و جفرافیاییست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفتهست.. روابط انسان با محیط، پدیدهی روانشناسی با رویکردهای متفاوتست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظهی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی میسازد که تداعیگر و معناگراست و زنجیرهی بهم پیوستهای از هویت فرد با آن مکان و محیط میشود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب میشود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد میکند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختیست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و “دلبستگی به مکان” بعنوان حسی قوی در او شکل میگیرد. “حافظهی سرگذشتی”، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملیست که در شکلگیری هویت انسان، حائز اهمیتست.
مکانها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلیست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکانهای ثبتشده در خاطرات و حافظهاشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز میگرداند. چراکه میخواهند به “خود”ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختنست.
“امروز روز خوبیست برای مردن”، دربارهی جنگ نیست، بلکه سوژهای از ابژههاییست که درحال فروپاشیاند. ابژههای مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکانها و محیطهاییست که ریشه در هویتشان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدانهایِ مادی و معنوی، رو به ویرانیاند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا میگذارد که خانهی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانیست. موریانههایی که به جان این بخش از “هویت”ی افتادهاند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوالست.
او فیلمسازست و از تمام قسمتهای خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت میکند که نقاط گمشدهایست از آنچه او دراین سالها از آن بیبهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است.
مواجههی غافلگیرانهی او با دختری جنگزده و شهرستانی که ساکن خانهی خانوادگی اوست، جنبههای جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو میکند. و به این صورت مسیر تازهای برای شناخت کسی پیش میآید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانهی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته، رها شدهاست، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسندهی متن، سویههای انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی میکند که در لایههای پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دستدادن خانه و زندگیاشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریبماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کردهاست.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم میزند که ازجنبههای متعدد حائز توجهست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دستیابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی میکند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون میشود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی میشود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم میزند.
درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشهای میرسد که بازگشت دختریست ایرانی و مهاجر به خانهی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایهها و نکات بسیاری را مطرح میکند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ میکشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنهای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار میگیرد.
حضور و وجود لنز دوربین، در تمام صحنهها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتریست که در عصرحاضر ظرفیتهای گستردهتری از خود را به نمایش میگذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعهای موفقیست برای فرم روایی نمایش که بین فیلمهای پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابیست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان میتواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانیست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیدهاند که هر آن، ممکنست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو میریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطبست، موفق و درگیرکننده است. تکنیکهای اجرا و فرمی که میتواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوریهاییست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.
“امروز روز خوبیست برای مردن”، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکانهاییست که حتی به تراژیکترین شکل ممکن، میتواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.
نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت