شاید بتوان گفت، کرونوس نمایشی است جذاب برای مخاطبانی خاص، که آشنایی و درکی پیشین با مفاهیم مهم داستان دارند اما به نظر می آید که مخاطب نا آشنا با فضای مفهومی نمایش هم درگیر موقعیتها، نقشها، دیالوگها و بازی ها شود و در نهایت درکی متفاوت از نمایش در ذهنش به وجود آید.
نام نمایش تداعی کننده فضای مفهومی اسطوره ای است، و از آینده ای تاریک خبر میدهد که انسان ها را در فضای مخوف و مواجی تسخیر کرده است که برای حفظ بقای خود ناگزیر، به انجام هر کاری است. از دیدگاهی گویی با داستان های آخرالزمانی مواجه شده ای که خبر از اتفاقی قریب الوقوع و سهمیگن می دهد و گاهی برای سیاه جلوه دادن آن از صحنه ها و دیالوگ های خشن استفاده میکند. بی زمانی در نمایش، خطی بودن زمان در دنیای مدرن را زیرپا میگذارد و مخاطب را درگیر محاسبه زمانِ وقوع اتفاقات میکند، اما به نتیجه ای نمی رسد. آنچه مسلم به نظر می آید راه حل گذر و خروج از این مصائب، بازگشت به گذشته تعریف می شود و این یادآور اسطوره بازگشت به عصر طلایی از اسطوره های مهم یونانی است. عصر طلایی همان دوران کمون اولیه است، دورانی که قوانین طبیعی و بر اساس آن عدالت حکمفرما بود و انسانها بر اساس قوانین عادلانه از جهان سهم می بردند. بازگشت به گذشته بارها در نمایش نشان داده می شود، هر چند که تکرار آن در برخی صحنه ها ذهن مخاطب را مشوش می کند، همان جا که خطی بودن زمان در ذهن انسان مدرن را زیرسوال می برد، اما راه حلی می شود برای باز شدن گره های ایجاد شده در داستان.
مفاهیمی شبیه به کهن الگوهایی نظیر خانواده، مرد، زن و مادر در داستان به چشم می خورد. از ویژگیهای دوره سیاه به تصویر کشیده شده در نمایش، جنگ همه علیه همه تا شکار انسانهای دیگر برای حفظ بقاست. گویا در این میان حفظ منافع خانواده اهمیت دارد، آن هم تا آنجا که منافع فردی اجازه می دهد. البته نوع روابط میان شخصیتها، پدربزرگ، پدر و برادرها نیز نشان از تغییر مفهوم خانواده در آینده دارد. نگاه سطحی و جنسی به زن و زاد و ولد به عنوان کارکرد اصلی وی و گاهی تقدس نقش مادر نیز در این میان دیده می شود. اما آن چه در نهایت مهم جلوه می کند بازگشت به گذشته ازلی است.
بازیهای حساب شده ی بازیگران، شخصیتهای متفاوت داستان را به خوبی باورپذیر و جذاب میکند، اما گریم، فیزیک و صدای بازیگر پدربزرگ، مخاطب را با شخصیتی پیر مواجه نمیکند، شاید هم سن، پیری و جوانی از آن دست مقولاتی است که در پس بی زمانی در نمایش نیز مهم شمرده نمی شود. اما به هر حال تنها از طریق دیالوگها میتوان سن و نقش شخصیتها را حدس زد. می توان گفت که ورود بازیگر نقش زن، داستان را به نقطه اوج میرساند، آنجا که شخصیتها دچار درگیری ذهنی درباره خود میشوند و مخاطب را بیش از قبل وادار به رمزگشایی می کند و در این میان بازی خوب شخصیت زن داستان این امر را تقویت میکند.
در کل نمایش کرونوس، شاید نتواند به لحاظ محتوایی مخاطب عام را با خود همراه کند، اما مخاطب عام نیز جذب بازیها، طراحی صحنه و موسیقی زنده که همراهی محدود اما تاثیرگذاری دارد، نیز میشود. با این حال کارگردانی، طراحی صحنه و دیگر مولفه های آکسسوری در چنان سالن اجرا و بازی های حساب شده بازیگران قابل تقدیر و تحسین است.
فاطمه درخشان
گروه نقد هنرنت