به عقیده ریچارد واگنر، موسیقی دارای اعجازی است که با آن، روایتی هر چند ساده به تجربه احساسی عمیق و دل انگیز تبدیل می شود و داستانها با درآمیختن موسیقی، بقا و عمق بیشتری پیدا می کنند. اپرا، آمیزه ای از نمایش و موسیقی اوج تصویرگری این هنر است و عمیق ترین تاثیرات را با خود به همراه دارد.
نمایش موزیکال یا کنسرت آنسامبل اپرای اشکها و لبخندها، برگرفته از داستان فیلم آوای موسیقی (The Sound of Music) است که در ایران با عنوان اشکها و لبخندها شناخته می شود. این نمایش روایتگر غم، شادی، عشق، رهایی، سبکبالی، خوشبینی، صلح طلبی، آزادی و آزادگی و دیگر مفاهیم انسانی است و موسیقی محمل مناسبی شده است برای بیان این مفاهیم.
توام شدن روایت داستان، با موسیقی و آواز، قدرت انتقال معنا را دو چندان نموده است. نقطه قوت نمایش استفاده از ارکستر سنفونیک با رهبری حرفه ای و بازیگران خواننده ای است که در عرصه بازیگری غیرسرشناس هستند، که این اولویت و ترجیح کارگردان باعث شده که کیفیت نمایش به لحاظ آوازی و موزیکال در حد قابل قبولی باشد و به همان اندازه از تاثیرگذاری بازیها کم شود. هر چند کلیت نمایش، طراحی صحنه متحرک، علی رغم طولانی بودن آن، یکنواختی اجرا را کاهش میداد، نورپردازی و طراحی لباس ها، به همراه موزیک و آواز مورد پذیرش است، اما در کل وزنه موسیقی و آواز نسبت به سایر مولفه ها سنگین تر است.
این امر نشان از این دارد که عرصه نمایش های موزیکال، که می تواند عرصه ای پرمخاطب باشد، نیاز به توجه و کار بسیار دارد. اپرا متشکل از هنرهای متنوع موسیقی، فن آواز و بازیگری، طراحی صحنه، دکور و کارگردانی و غیره است که این ویژگی آن را به یکی از مهمترین پدیده های عرصه موسیقی و نمایش تبدیل کرده است. بنابراین اپرا به عنوان یک عرصه هنری مهم، نیازمند نیروهای متخصص با تحصیلات آکادمیک و تجربه در زمینه های مختلف می باشد. نمایش اشکها و لبخندها، نمایانگر وجود نیروها و عوامل توانا و با استعداد در این حوزه است که در صورت فراهم شدن زمینه و شرایط مناسب می توان، شاهد شکوفایی و رشد این عرصه بود.
با این حال اجرای چنین نمایشی با نقاط قوت و ضعف، در شرایطی که تئاترهای موزیکال در گرانترین سالنهای تهران به همراه برخی سوپراستارهای سینما، که تنها به دنبال شوآف و تشدید فاصله طبقاتی است، به صحنه می آید، قابل تحسین است. هر چند ماهیت فرهنگ به طور کلی و هنر جزئا نیز طبقاتی است. تفاوت قیمت بلیط جایگاه های مختلف در نمایش های این چنینی خود گویا و بازتولیدکننده چنین فاصله طبقاتی است. هر چند که این اتفاق در اجرای نمایشها و کنسرتها و از این دست برنامه ها پذیرفته شده و مرسوم است.
هنر و شاخه های آن نظیر موسیقی، نمایش، ادبیات و … ابزاری هستند که در جوامع بشری دارای کارکرد و قدرت تاثیرگذاری بر جامعه اند. حتی اگر قائل به نظریه «هنر برای هنر» باشیم، هدف هنر در بیان واقعیتها، انتقال معانی و ایجاد تغییر غیر قابل اغماض است. از سویی در عصر حاضر شاهد نقش فرهنگ و هنر در پیشرفت جوامع و تولید ثروت اقتصادی و سرمایه فرهنگی هستیم. رشد سرمایه فرهنگی یعنی رشد معرفت و عامل مهم شکوفایی استعداد انسانی در سطوح مختلف.
در بسیاری از جوامع پیشرفته، از هنر در رشد در زمینه ها و ابعاد مختلف مادی و غیرمادی، انتقال معانی انسانی و تعالی بهره می جویند. بنابراین در اشکال مختلف سیاستی (مالی، قانونی، تسهیلاتی و غیره) از آن حمایت می شود. امید است که با افزایش بودجه فرهنگی و هنری و وجود سیاستهای تسهیل کننده در این حوزه، شاهد تکرار نمایش های فاخر باشیم که همه افراد علاقه مند به فرهنگ و هنر بتوانند از آن بهره ببرند.
فاطمه درخشان
گروه نقد هنرنت